|
از بزرگي نقل شده كه سبب بيداري او از خواب غفلت و كوشش در تحصيل معرفت وبندگي كلام غلامي بود. روزي در بازار برده فروشان غلامي ديد، خواست آن را بخرد، پس نزد او آمد وگفت: نام تو چيست؟ غلام گفت: هرچه بخواني؛ پرسيد: تو را بخرم؟ اگر بخواهي؛ پرسيد: خوراك تو چيست؟ گفت: هرچه بخوراني؛ پرسيد: لباست چيست؟ گفت: هرچه بپوشاني؛ از مسكنش پرسيد، گفت: هرجا كه جا دهي. گفت: اي غلام اين چه جوابهايي است كه مي دهي؟ غلام گفت: آقا! غلام را با خواست چكار؟ آن شخص متنبه شد و بر سر خود زد و گفت: اي كاش در عمرم يك روز با مولاي حقيقيم اينطور بودم.
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 1:39  توسط عبدالزهرا
|
|
|