|
هر که به دیدار تو نائل شود یک شبه حلال مسائل شود یا ابا صالح المهدی(عج) میلاد صاحب الزمان (عج) بر تمامی منتظران مولا مبارکباد
داستان آموزنده تشرف یک هندو به محضر امام زمان(عج) مرحوم آيتالله سيدنورالدين ميلاني فرزند مرجع بزرگوار آيتالله سيد محمد هادي ميلاني است كه ايشان از كليددار حرم مطهر حضرت سيدالشهداء(ع) نقل ميكنند (مرحوم آيت الله ميلاني امام جماعت حرم آقا امام حسين(ع) بودند). در حدود هشتاد سال پيش از اين، كليددار حرم آقا امام حسين(ع) به هند رفته بود. آن جا خدمت يكي از علماي بزرگ آن جا به نام «سيد فرزند علي» رسيده و چند روز در محضرشان مهمان بوده است. روز دوشنبهاي يكي از هندوهاي گاوپرست نزد ايشان ميآيد و ميگويد مشكلي دارم كه گفتهاند شما راهحلي براي مشكل من داريد . پرسيده بود مشكل شما چيست؟ او هم جواب داده بود به من تهمت قتل عمد زدهاند و در مدتي كه در زندان بودهام, وكيلي از انگلستان گرفته بودم كه به او 25000 روپيه دادم ولي نتوانست از من رفع اتهام كند. قرار بود امروز من اعدام شوم كه با پيگيريهاي وكيلم يك هفته به من مهلت دادند تا دوشنبة هفتة بعد اعدام شوم. من دستم از همه جا كوتاه است و تنها راه پيش روي من اين است كه دوشنبه با پاي خودم به پاي چوبة دار بروم. به من گفتند شما آقاي بزرگواري داريد كه اگر او بخواهد ميتواند مشكل مرا حل كند. من آمدهام و از شما ميخواهم كه به هر وسيلهاي است از آن آقا بخواهيد كه مشكل مرا حل كند. من آدم ثروتمندي هستم نصف همة اموالم را به شما ميدهم. ايشان در پاسخ ميفرمايند: بلي ما همچون آقايي داريم ولي تو خودت بايد به دنبال ايشان بروي. ميپرسد: چطور بروم؟ ميگويد: شما به بازار برويد يك دست لباس كامل بخريد. (چون آن آقا هندو بوده و حتي اگر به داخل اقيانوس ميرفت بدنش پاك نميشد ايشان خواسته بود كه براي او لباس پاكي در نظر بگيرد) و يك دست حولة نو و بعد به حمام برو. بعد از آن كه خود را كاملاً شستي دست به هيچ چيز نزن و با اين حولة نو خود را خشك كن و لباسهاي نو را هم بپوش و نيمة شب به قبرستان شيعيان برو (چون امامزاده و مانند آن در آن شهر وجود نداشته است) در آن جا تنها متوجه اين بزرگوار باش و او را با عنوان «يابنالحسن» صدا كن. آن قدر او را صدا بزن تا تشريف بياورد. وقتي تشريف آوردند و دردت را گوش دادند قطعاً مشكلت حل شده است. كليددار ميگويد تا هفتة بعد در منزل سيد فرزند علي (آن عالم شيعة هندي) بود. دوشنبه بعد آن هندو آمد و به قدري خوشحال بود كه معلوم بود مشكلش حل شده است. 60000 روپيه جلوي سيد گذاشت و تشكر كرد و گفت مشكل من حل شد. سيد پرسيد چطور حل شد؟ هندو گفت: من تمام آنچه را گفتيد انجام دادم. در قبرستان حدود پنج ساعت با انقطاع كامل و اضطرار يابنالحسن گفتم. هوا داشت روشن ميشد كه حالت ترديدي در من به وجود آمد كه نكند من موفق نشدهام و صداي من به گوش آن آقا نرسيده است. ناگهان ديدم نوري از دور پيدا شد و شخصي سوار بر اسب آمد، من سيمايشان را نميديدم فقط نور شديدي در جلوي من نمايان بود كه نميتوانستم به آن نگاه كنم. اسب ايشان هم سراپا نور بود و من فقط به پاهاي اسب كه روي زمين بود ميتوانستم نگاه كنم. تا به من رسيدند مرا به اسم صدا كردند و گفتند: «با من چكار داري؟» گفتم: آقا شما را نميشناسم. گفتند: «من همان كسي هستم كه پنج ساعت است مرا صدا زدي.» گفتم اگر شما واقعاً همان آقا هستيد پس قطعاً از مشكل من مطلعيد. لبخندي زدند و از نوري كه در ميان نور شكفت فهميدم كه لبخند زدهاند. فرمودند: «بلي مشكل شما حل شد. شما روز دوشنبه بدون هيچ واهمه به دادگاه خودتان را معرفي كنيد ما حكم برائت شما را امضا كرديم. حكم را بگيريد و بيرون بياييد.» آقا راه افتادند كه بروند, گفتم آقا شما اين همه قدرت داريد چرا اين همه شيعيان هندوستان گرفتار هستند؟ آقا جوابي سخت و كارگشا فرمودند: «آنها كي مثل تو در خانة ما آمدهاند و از ما پاسخ نشنيدهاند؟» اين جمله را كه نقل كرده بود مرحوم سيد فرزند علي فرموده بود تو پولت را بردار، ما به پول شما نياز نداريم. كليددار ميگويد من به عربي به آقا گفتم شما پول را نياز نداردي كل طلبههاي نجف در زندگي مشكل دارند به ما بدهيد تا آن را براي آنها بفرستيم. ايشان به من فرمودند: آقا همة اين سربازان و ارادتمندان را زير نظر دارد. اينها آقا و مولا دارند و روزيشان به پول يك هندوي نامسلمان حواله نشده است. اين پول را نگرفتند و او را روانه كردند.
+ نوشته شده در سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 2:57  توسط عبدالزهرا
|
|
|
کربلا