تبليغاتX
تا کرببلا هست زمین را عشق است

سایت تخصصی آپلود عکس و تصویر وبلاگهای ایرانی

 

بزرگی نقل میکند:برای در خواست حاجتی به حرم امام حسین(ع) مشرف شدم.دیدم شخصی آمد و به ضریح چسبید و شروع به ناله کرد .زیر لب میگفت :آقا جان بسیار بدهکارم روزگار بر من سخت شده حاجت مرا بده.

لحظاتی بعد دیدم تشکر کرد و از حرم خارج شد.به دنبالش رفتم .از او پرسیدم حاجتت را گرفتی؟

پاسخ داد :آری.

پولی که برای ادای قرضم میخواستم گرفتم.داستان را جویا شدم آن مرد گفت:

وقتی به ضریح چسبیدم دستم را از شبکه های ضریح داخل بردم و عرض کردم آقا جان مقداری پول میخواهم تا قر ضهایم را ادا کنم.

دیدم خانومی از درون ضریح جلو آمد و فرمود:ای مرد این پولها را بگیر و برو.

عرض کردم :خانم جان اندازه است ؟.(ایشان فرمودند:ما به کسی کم نمیدهیم.)

باز عرض کردم :من از اربابم امام حسین(ع) این پول را خواستم شما که هستید؟

ایشان فرمودند:(من مادر حسین(ع) هستم.بگیر خرجی حسینم (ع) را هم من میدهم.)

بی بی جان محبینت تو این ایام فاطمیه(ع)  اومدن خرجی یه عمرشونو میخوان.حاشا به کرمت یا زهرا(س)

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 8:3  توسط عبدالزهرا  | 

از بزرگي نقل شده كه سبب بيداري او از خواب غفلت و كوشش در تحصيل معرفت وبندگي كلام غلامي بود.

روزي در بازار برده فروشان غلامي ديد، خواست آن را بخرد، پس نزد او آمد وگفت:

 نام تو چيست؟ غلام گفت: هرچه بخواني؛ پرسيد: تو را بخرم؟ اگر بخواهي؛

پرسيد: خوراك تو چيست؟ گفت: هرچه بخوراني؛ پرسيد: لباست چيست؟

گفت: هرچه بپوشاني؛ از مسكنش پرسيد، گفت: هرجا كه جا دهي.

گفت: اي غلام اين چه جوابهايي است كه مي دهي؟                           

 غلام گفت: آقا! غلام را با خواست چكار؟                                          

آن شخص متنبه شد و بر سر خود زد و گفت:

 اي كاش در عمرم يك روز با مولاي حقيقيم اينطور بودم.

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 1:39  توسط عبدالزهرا  | 

سایت تخصصی آپلود عکس و تصویر وبلاگهای ایرانی

 

 

(شام سیه ام به عشق عباس(ع) سحر شد)

 

 عباس هنوز هم غیرت الله است:

یکی از بزرگان برای زیارت امام رضا (ع) عازم مشهد میشود .میگوید روبه روی حرم ایستاده بودم که دیدیم مردی آمد و هر چه لیاقت خودش بود به آقا ثامن الحجج (ع) گفت و رفت.

بسیار نارحت شدم گفتم اگر بار دیگر او را ببنیم به او خواهم گفت که این چه طرز صحبت با امام خویش است.با همین حالت نارحتی و غضب به خانه برگشتم .

فردا شب هم رفتم به زیارت و از قضا آن شخص دوباره آمد تا خواست دهان باز کند انگار دستی به سینه اش اصابت کرد و چندین متر از جایش پرت شد و استخواهایش شکست.حیرت کردم .چرا امشب به این صورت شد.

خلاصه به خانه برگشتم و در خواب جمال دلربای امام رضا (ع) را زیارت کردم.عرضه داشتم آقا جان شما رئوف آل طاها هستید.شب اول این مرد هر چه خواست گفت اما شما کاری با او نداشتید اما چرا امشب داستان اینگونه شد.

دیدیم اشک از چشمان مبارک آقا سرازیر شد و فرمودند :اگر از ما بود باز هم به او چیزی نمیگفتیم اما چه کنم که امشب عمویم عباس (ع) مهمانم بود او طاقت نداشت این سخنان را از دهان آن مرد بشنود.

جان عالمی به فدایت سپهسالار حسین(ع) که هنوز هم به قدرت و صولت حیدریت پرچم آل الله سر افراز است.

(عبدالله ابولفضل (ع) دخیلک)

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 2:33  توسط عبدالزهرا  | 

 

این نامه در  صندوق نذورات مسجد حضرت نرجس خاتون(س) در شهر جباع لبنان توسط متولی مسجد هنگام برداشت نذورات از صندوق به همراه دو عدد شکلات نسبتا بزرگ در تاریخ ۱۲ محرم ۱۴۰۴ ه.ق کشف شد.به گفته مرحوم عبدالسلام الحر متولی مسجد این نذورات برای اطعام مردم در مناسبتهای مذهبی عاشورا و تاسوعا و همچنین مخارج مسجد صرف میشود.

لازم به ذکر است به گفته متولی مسجد وقتی درب صندوق را گشودم به هراه پولها این نامه را یافتم به همراه دو قطعه شکلات که همه میدانند شکلاتها هر چقدر هم کوچک باشند از دهانه باریک صندوق عبور نخواهند کرد.

سپس ایشان این نامه را به همراه توضیحات خودشان تکثیر کرده و برای اطلاع تمامی شیعیان جهان پخش کردند.

(میان ما و رخت جز گناه حجاب ندارد)

 

 

سایت تخصصی آپلود عکس و تصویر وبلاگهای ایرانی 

این دستخط همان آقایی است که در بین ما زندگی میکند.عبادت میکند و...........

ولی کدامین دیده ها اورا رویت میکنند؟چه کسانی متوجه حضور مولایشان میشوند.؟

بزرگی حرف زیبایی نقل کردند ایشان بیان میفرمودند:وقتی رویت چهره واقعی آقا بر همگان امکان پذیر شد چه افرادی بر سر نخواهند کوبید.که ای وای این آقا چقدر از ما خرید کرد با او گران حساب کردیم.

چقدر سوار ماشین ما شد از او زیاد کرایه گرفتیم.

یا خیلی ها میگویند ما بار ها این آقا را در کوچه و محله خودمان دیده ایم.

یعنی چقدر ایشان به ما نزدیک هستند.سبحان الله

خدا کند تا حال کم لطفی از ما سر نزده باشد که آقا از دست ما غمگین شده باشند.انشا الله.

به قول زنده یاد سید جواد ذاکر با آن لحن پر شورش:

(اللهم عجل لولیک الفرج)

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 1:46  توسط عبدالزهرا  | 

..............................................................................

این داستان را تا انتها بخوانید تا به عظمت حضرت زهرا (س)پی ببرید.

.............................................................................

 

بهار سال۱۹۱۷ میلادی در یک دهکده  کوچک در کشور پرتغال اتفاق عجیبی رخ داد.

 لوسیا داس سانتوس هشت ساله به همراه عمو زاده هایش فرانچسکو و جاسینتا مارتو که به ترتیب هشت و شش سال داشتند مشغول چرای گله هایشان در علفزارهای دهکده  بودند که باران باریدن گرفت .

 

آنها برای در امان ماندن از باران لای صخره های غار کوچکی پناه گرفتند و بعد از اینکه باران بند آمد و خورشید ظاهر شد همانجا ماندند و مشغول خوردن ناهار و گفتن تسبیح شدند و بعد هم مشغول بازی شدند . آنها سرگرم بازی بودند که ناگهان در آن روز ساکت و آرام ، باد شدیدی وزیدن گرفت و درختان را به اهتزاز در آورد و ناگهان آذرخشی از نوری سپید آنها را احاطه کرد و بانویی نورانی هویدا شد.

 

کودکان از فرط تعجب چشمانشان به لرزه افتاد.حتی فرصت فرار هم پیدانکردند.

 

بعد از دقایقی آن بانو شروع به سخن کردن کرد و آن موقع بود که دلهای کودکان معصوم آرام و قرار گرفت.

یکی از کودکان  با ترس پرسید :شما که هستید؟

دیگری گفت:شما مریم مقدس (س) هستید؟

آن بانو در جواب آنها گفت: فرزندانم من فاطیما هستم.

فاطیما؟

نامی که تا به حال گوش هیچ یک از کودکان نخورده بود.آن بانو راهنمائیهای فرموده و از نظر کودکان ناپدید شد.

کودکان دوان دوان به دهکده برگشته و اهالی دهکده را از این واقعه حیرت آور مطلع کردند.ولی خیلیها گفتند:این کودکان حتما دچار وهم و خیال شده اند و کسی حرف آنان را جدی نگرفت.

این ملاقاتها باز هم برای آن سه کودک اتفاق افتاد ولی هر بار هیچ کس سخنان آنان را جدی نگرفت.

در یکی از این ملاقاتها آن بانو به کودکان گفت که برای ملاقات بعدی به شما معجزه ای نشان خواهم داد.و کودکان به دهکده برگشته و ماجرا را برای اهالی دهکده تعریف کردند.

پاسخ اهالی دهکده این بود کی؟

کودکان پاسخ دادند او گفت :در سیزدهم می همین سال .

این سخنان دهان به دهان پیچید و مردم از همه جای کشور پرتغال و اقصی نقاط جهان برای این زمان لحظه شماری میکردند تا روز موعود فرا رسید.

جمعیتی حدود ۷۰ هزار نفر از همه جا برای پی بردن به صحت و سقم گفته کودکان راهی مکان مورد نظر شدند.

دشت مملو از جمعیت بود که به ناگاه نوری از آسمان ساطع شد و آن بانوی نورانی ظاهر گشت.خیلی از مردم تا سر حد مرگ از دیدن این منظره شوکه شدند.

بعضی ها زیر لب میگفتند : یا مریم مقدس(س) و بعضی ها هم روی سینه خود صلیب میکشیدند.

ناگاه بانو لب به سخن گشود:من فاطیما هستم.

فاطیما نامی که تا حال هیچ کس نشنیده بود.

در همین لحظه فاطیما دستی به سمت آسمان بلند کرد و معجزه ای که وعده اش را داده بود به حقیقت پیوست.

همگان دیدند که خورشید شروع به چرخیدن کرد و به  زمین نزدیک شد.

 

 و دقایقی بعد بانوی نورانی از نظرها ناپدید گشت.

 مردم به سجده افتاده و تمامی جمعیت اشک میریختندو در همان روز بسیاری که از

 بیماری رنج میبردند به برکت حضور فاطیما (س) شفا یافتند.

 

از آن روز به بعد نام دهکده به فاطیما تغییر نام یافت

 

لذا همه ساله در همان زمان و در همان مکان مردم از اقصی نقاط جهان با تسبیح که

 

یکی از سفارشات آن بانوی نورانی بود با زبانهای مختلف مشغول ذکر و انجام اعمال

 

عبادی هستند.و تا حال بسیاری شفایشان را از حضرت فاطیما(س) گرفته

 

اند و بسیاری حاجتشان را از او در خواست میکنند.

 

 از سه کودک به جا مانده از معجزه فاطیما چند سال بعد از واقعه ۲ کودک به بهشت پر کشیدند و سومین کودک تا سن ۹۷ سالگی ودر اواخر سال ۱۳۸۳ هجری شمسی به دو دوست کوچک خود و حضرت فاطیما(س) پیوست.

 

تصویر مربوط به سه کودک معجزه فاطیما:

سایت تخصصی آپلود عکس و تصویر وبلاگهای ایرانی

هیچ جمله ای جز این مصرع شعر گویای عظمت حضرت زهرا (س) نیست:

(زهرا (س) که عنایتش به دنیا برسد)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 4:45  توسط عبدالزهرا  | 
نیدونم همیشه این حرف کنج دلم بیتوته کرده بود .حرفی که باید میگفتم.حرفی که سالهاست دیگه مد محافل نیست.شاید با گفتنش خیلیها بگن بابا تو که ساعتت یک ربع از قرن عقبه اما نه.این حرفی که میخوام بگم ساعتش همیشه صلاه ظهر یعنی عقربه اش همیشه خورشید و وسط آسمون نشون میده.

مگه کسی میتونه خورشید وسط ظهر انکار کنه. این حرف هم از همون حرفایی که هر کسی انکارش کنه با هر عقیده و مسلکی هم باشه بی انصافه.

یه سئوال دارم :سینه جلوی سرب داغ سپر کردن کار هر کی میتونه باشه؟آدمی باید چه روحی داشته باشه که بی ادعا جلوی ترکش و آهن و گلوله بایسته؟

جنس زمینی حتما جوابش منفیه.پس این مردای بی ادعایی که رفتن چه جنسی داشتند؟

جوابش خیلی آسونه آره جسمشون زمینی بود اما روحشون ملکوتی.

همیشه پیش خودم صحنه شهادت سید الشهدا (ع) رو بارها مرور کردم با خودم میگفتم چه مرگ دردناکی سر از تن آدمی جدا کنن.واقعا امام حسین(ع) اون دردی که منو شما با معیار های زمینی احساسش میکنیم احساس کرد؟

جوابشو یه دلسوخته زیبا داد اون گفت:کسی که روحش افلاکی باشه تو ظرف زمینیها نمیگنجه همه چیزش با ما ها فرق داره.

خوشحالیش.غمش.دردش و...................

چون همه چیزش برای رضای خداست.کسی هم که دار و ندارش برای خدا باشه دیگه زمینی نیست اونم خدایی میشه.

این بچه هایی که سالها تو بد ترین شرایط تو جبهه ها جنگیدن از خرمشهر تا بوکان از آبادان تا مریوان از جزیره مجنون تا کامیاران و................ اینها هم زمینی نبودن چون اربابشون امام حسین (ع) بود.

اونایی که تو گرمای خوزستان از تشنگی جون دادن اونایی که تو سرمای کردستان یخ زدن اون غواصهایی که تو اروند خوراک کوسه شدن یا اونایی که تو کردستان مثل اربابشون حسین(ع) با دهان روزه سر از تنشون جدا شد.چی دیگه میشه گفت.

فرماندهانی که خودشون جلوتر از نیروهاشون حرکت میکردن.فرماندهانی که همیشه مدعی بودند فرمانده واقعی ابولفضله(ع). چی میشه گفت؟

بی انصافی اگه قبول نکنیم زمانی که شهرها آماج حملات موشک بود و هر کدوم از ما به دنبال پناهگاهی بودیم اون بنده های خدا نبرد تن به تن میکردن بیشتر شبیه افسانه است نه؟

اما آخره حقیقته.آره حقیقت واژه ای که سالهاست داره کنج خونه ها رو دیوار مساجد تو نمایشگاه های جنگ داره خاک میخوره و نسل جوان شاید کمترین توجهی نسبت به این مردان خدایی ندارن.

یا باز مانده هاشون آره منظورم جانبازهای شیمیایی. قطع نخاعی ها اونایی که تو آسایشگاهای اعصاب و روان سالهاست که به خاطر موج خمپاره ها بستری هستند.

همون آدمهایی که شاید با اولین نگاه کمی ازشون فاصله بگیریم.اینا روزی برای خودشون کسی بودن.دلاوری بودن. به خاطر آسایش منو شما تو این حال و روز هستن.

اگر یه سر بهشت زهرا(ع) رفته باشید که حتما رفتید وقتی یه سر میری کنار قبر شهدا نکات جالبی دست گیرت میشه.یه نگاه به عکساشون بنداز روی سنگ مزارشون ببین چیا نوشته یا سنشونو نگاه کن.آره خیلی از منو شما زیباتر خیلی از منو شما با تحصیلات تر خیلی هم از سن الان منو شما جوون تر پس چرا تو اوج لذت جوونی دست از همه چیزشون کشیدن و رفتن؟؟/

جوابش فقط رضای خداست .جوابش فقط اینه که نمیخواستن آب و خاک این مملکت لگد مال چکمه یه مشت حرومیه از خدا بیخبر بشه.نمیخواستن ناموس منو شما به چنگال یه مشت از خدا بی خبر بیافته رفتن و جونیشونو با خدا معامله کردن و الحق هم چه سودی کردن.

وقتی میگم نخواستن ناموس منو شما به دست این از خدا بیخبرا بیافته برای بازار گرمی نیست .

رفیقی داشتم بچه اطراف هویزه بود میگفت :با این که بچه بودم و لی این صحنه خوب یادمه وقتی عراقیها نزدیک هویزه شدن اگر زنی بدستشون اسیر میشد برهنه از لوله تانک آویزونش میکردن و برای شکستن غرور ایرانیها تو شهر می چرخوندن.

میگفت زن بیچاره ای رو دیدم به همین وضعیت که با صدای بلند از رزمنده هایی که در کمینها سنگر گرفته بودن التماس میکرد با یه تیر خلاصش کنن.بعد هم دست آخر زن بیچاره رو وقتی از لوله تانک آویزون بود از بالای سرش یه گلوله تانک شلیک میکردن حالا خودتان بگیرید وقتی با اون وضعیت از بالای سر کسی با دست بسته گلوله ای با اون کالیبر شلیک بشه موجش  با آدم چیکار میکنه .

این بچه ها این صحنه ها رو دیدن و تا آخرین قطره خونشون مثل ارباب بیکفنشون امام حسین(ع) ایستادگی کردن و خیلیهاشون بعد از گذشت سالها یه پلاکشون هم پیدا نشد.

بی انصافیه با هر طرز فکری با هر دین و آئینی با هر گرایشی یادی از این پهلوانان بی ادعا چه در لباس ارتش چه در کسوت سپاهی و بسیجی چه در پوشش ژاندارمری سابق یا نیروی انتظامی  نکنیم.

بیشتر به یادشون باشیم .اونا از ما چیزی نمیخوان این وظیفه ما هاست.

به یاد تمامی شهدای گمنامی که غریبانه سر بر دامان معشوقشان نهادند.

یادشان گرامی و راهشان پر رهرو باد

                                                                                      

                                                                                                                التماس دعا

عکسهایی از فرماندهان سرفراز جنگ که هر کدامشان رستم و سیاووشی بی قرین بودند و به عشق نام زیبای امیر المومنین (ع) و آقا ابولفضل(ع) در خونشان غلطیدند.

 شهید علم الهدی

سایت تخصصی آپلود عکس و تصویر وبلاگهای ایرانی

فرمانده سپاه هویزه

سایت تخصصی آپلود عکس و تصویر وبلاگهای ایرانی شهید همت

(فرمانده لشگر ۲۷ محمد رسول الله)

سایت تخصصی آپلود عکس و تصویر وبلاگهای ایرانی شهید جهان آرا

(فرمانده سپاه خرمشهر)

سایت تخصصی آپلود عکس و تصویر وبلاگهای ایرانی شهید کلهر

قائم مقام لشگر ۱۰سید الشهدا(ع)

سایت تخصصی آپلود عکس و تصویر وبلاگهای ایرانی شهید خرازی

فرمانده لشگر امام حسین(ع)

سایت تخصصی آپلود عکس و تصویر وبلاگهای ایرانی شهید باکری

فرمانده لشگر عاشورا

سایت تخصصی آپلود عکس و تصویر وبلاگهای ایرانی شهید موحد دانش

فرمانده تیپ ۱۰ سیدالشهدا(ع)

سایت تخصصی آپلود عکس و تصویر وبلاگهای ایرانی شهید کاظمی

(فرمانده لشگر ۱۷ علی ابن ابیطالب(ع) و فرمانده نیروی زمینی سپاه)

سایت تخصصی آپلود عکس و تصویر وبلاگهای ایرانی شهید هاشمی

(فرمانده جنگهای نامنظم)

سایت تخصصی آپلود عکس و تصویر وبلاگهای ایرانی شهید زین الدین

فرمانده لشگر ۱۷ علی ابن ابیطالب(ع)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 4:35  توسط عبدالزهرا  | 
سه شنبه شبها رسم همه جا دعای توسل میخونن از همه جا هم با شکوهتر مسجد مقدس جمکران  چه حالی داره وسط راه پیاده بشی تا مسجد  زمزمه کنی و زیر لب یا ابن الحسن(ع) یا ابن الحسن(ع) بگی و اشک بریزی و با اقا درد دل کنی.

التماس دعا

سایت تخصصی آپلود عکس و تصویر وبلاگهای ایرانی

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 3:6  توسط عبدالزهرا  | 
مرحوم (حاج محمد رضا آغاسی) شاعر دلسوخته اهل بیت(ع)

سایت تخصصی آپلود عکس و تصویر وبلاگهای ایرانی

با همه لحن و خوش آوائیم                  در به در کوچه تنهائیم

ای دو سه تا کوچه زما دور تر               نغمه تو از همه پور شور تر

کاش که این فاصله را کم کنی             محنت این قافله را کم کنی

کاش که همسایه ما میشدی              مایه آسایش ما میشدی

هر که به دیدار تو نائل شود                 یک شبه حلال مسائل شود........

((یادش گرامی باد که الحق و الانصاف با اشعارش دلها را منقلب میکرد .))

میروم بار دگر مستم کند                     بی سر و بی پا و بی دستم کند

میروم کز خویشتن بیرون شوم             در پی لیلای خود مجنون شوم

هر که نشناسد امام خویش را             بر که بسپارد زمان خویش را..........

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 2:12  توسط عبدالزهرا  | 

سایت تخصصی آپلود عکس و تصویر وبلاگهای ایرانی سایت تخصصی آپلود عکس و تصویر وبلاگهای ایرانی

بوی سيب سرخ

يكی از دوستان شيخ نقل می‌كند كه: همراه ايشان به كاشان رفتيم. عادت شيخ اين بود كه هر جا وارد می‌شد به زيارت اهل قبور می‌رفت. هنگامی كه وارد قبرستان كاشان شديم، شيخ گفت:

« السلام عليك يا أبا عبدالله (عليه السلام) »
چند قدم جلوتر رفتيم فرمود:
« بويی به مشامتان نمی‌رسد؟ »
گفتيم: نه! چه بويی؟
فرمود:
« بوی سيب سرخ استشمام نمی‌كنيد؟ »
گفتيم: نه!
قدری جلوتر آمديم به مسؤول قبرستان رسيديم، جناب شيخ از او پرسيد:
« امروز كسی را اينجا دفن كرده‌اند؟ »
او پاسخ داد: پيش پای شما فردی را دفن كرده‌اند و ما را سر قبر تازه‌ای برد. در آن جا همه ما بوی سيب سرخ را استشمام كرديم. پرسيدم اين چه بويی است؟
شيخ فرمود:

« وقتی كه اين بنده خدا را در اين جا دفن كردند، وجود مقدس سيد الشهدا(ع) تشريف آوردند اين جا و به واسطه اين شخص عذاب از اهل قبرستان برداشته شد. »

...........................................................................................................................................

حالات شيخ در سن شصت سالگی

از مرحوم شيخ عبدالكريم حامد نقل شده است كه: شيخ در شصت سالگی از حالی برخوردار بود كه وقتی توجه می‌كرد هر چه می‌خواست می‌فهميد.
جناب آقای دکتر مدرسی ( شاگرد شیخ ) می گوید با تنی چند از اساتید دانشکده علوم که در جلسات هفتگی شیخ شرکت می کردیم سوالاتی از مسائل مشکل فیزیک می پرسیدم، شیخ میفرمود:

« می پرسم و جواب می دهم »

سپس سر فرود میکرد و لختی بعد برمی آورد و برای سوالات جوابی درست می آورد.
دکتر فرزام می گوید که بارها در حضور شاگردان به صراحت میفرمود:

« رفقا! خدا در حق من كرامت فرموده و من قالب برزخی اشخاص را می‌بينم. »

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 15:15  توسط عبدالزهرا  | 
از آتش پرسیدند: چرا به خیمه های حسین(ع) شعله کشیدی.

سری پائین انداخت و گفت: این زبانه هایی است که بعد از آتش زدن درب خانه مادرش زهرا(س) سرگردان بودند تا روزی گذارشان به جایی افتاد که باز هم حال و هوای کوچه بنی هاشم را داشت.

لعن الله اعدائهم ظالمین من الاولین و الاخرین

 

سایت تخصصی آپلود عکس و تصویر وبلاگهای ایرانی
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 9:41  توسط عبدالزهرا  | 
این عکس از صبح کربلا گرفته شده چه صفایی داره یک صبح اینجوری تو کربلا باشی نماز صبح بری حرم امام حسین(ع) و بعد بری زیارت حرم سپهسالار کربلا آقام ابولفضل(ع).

انشالله قسمت همه بشه.صبح کربلا واقعا زیباست.تو یه چنین صبحی بود که حسین(ع) آماده رزم شد.صبحی که هیچ وقت حسین(ع) و یارانش دیگر رنگ ستاره های آنشب را ندیدند.

                                                    یا حسین(ع)

 

سایت تخصصی آپلود عکس و تصویر وبلاگهای ایرانی
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 9:27  توسط عبدالزهرا  | 

کربلا

کربلا