تبليغاتX
تا کرببلا هست زمین را عشق است
ماه رجب از راه رسید.

ماهی که از بیان فضیلتش عقل و فکر عاجز است.

ماهی که در های رحمت پروردگار باز است و گناهان به راحتی محو میشود.

ماهی است که مولودش برترین انسان خداوند است.انسانی که آئینه تمام نمای ذات حق است.

ماه رجب ماه امیر المومنین علی (ع) است.

سلام دوستان

این ماه چون مزین بنام مولی الموحدین حضرت علی (ع) است لذا تصمیم گرفتم بعنوان هدیه به دوستان مجموعه ای از سخنرانیهای استاد آیت الله فاطمی نیا را در این پست قرار بدم.

امیدوارم مورد رضایت تمامی بزرگواران قرار بگیره و این حقیر رو از دعای خیرشون در ماه رجب فراموش نکنن.انشا الله

 

سخنرانیهای استاد آیت الله فاطمی نیا

...........................................

فضائل امام علی (ع) (1) 

فضائل امام علی (ع) (2) 

ماه مبارک رمضان 

عرفان عملی و سلوکی 

امام علی (ع) 

هدایت عامه 

نزول قرآن 

تشبیه امام زمان (عج) به آب 

ترک غیبت و گناه 

ترک گناه 

مصداق های پیامبر اکرم (ص) و امام علی (ع) 

مدخل های تفسیری قرآن کریم (1) 

مدخل های تفسیری قرآن کریم (2) 

فاصله شدن خدا بین آدم و قلب او 

حلم و بردباری 

تکبر و غرور 

اخلاق (1) 

اخلاق (2) 

اخلاق در قرآن (1) 

اخلاق در قرآن (2) 

مسخره کردن و استغفار 

تجسس 

نشانه های فقیه بزرگ 

امامت  

 ....................................................................................

برای دانلود مطالب روی گزینه ها راست کلیک کرده و  گزینه SAVE TARGET AS را بزنید.

.....................................................................................

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 10:20  توسط عبدالزهرا  | 
سلام

داشتم یه قسمتی از یک مداحی رو گوش میکردم که مداح اشاره ای به قبرستان بقیع و غربت امام حسن (ع) نمود.نمیدونم یک دفعه چنان دلم برای غربت آقا سوخت که اشکام سرا زیر شد و با خودم گفتم تو که خودت رو عاشق امام حسین (ع) معرفی میکنی (البته اگر لایق باشم )چطور برای برادرش امام حسن (ع) مطلبی ارائه نمیکنی.تا هم دل مادرش حضرت زهرا (س) ازت راضی و خشنود باشه و هم قلب نازنین آقا امام حسین (ع).

بخاطر همین این پست یک مطلب از زندگینامه کریم اهل بیت امام حسن مجتبی (ع) در وبلاگ قرار دادم تا اسم این حقیر رو هم در لیست کسانی ثبت کنند که قدمی هر چند کم و نا چیز برای این امام غریب برداشته اند.انشا ا...

السلام علیک یا حسن ابن علی (ع)

 

تولد و کودکي


امام حسن (ع ) فرزند امير مؤمنان علی بن ابيطالب و مادرش مهتر زنان فاطمه زهرا دختر پيامبر خدا (ص ) است . امام حسن (ع ) در شب نيمه ماه رمضان سال سوم هجرت در مدينه تولد يافت . وي نخستين پسری بود که خداوند متعال به خانواده علی و فاطمه عنايت کرد. رسول اکرم (ص ) بلا فاصله پس از ولادتش ، او را گرفت و در گوش چپش اقامه گفت . سپس برای او بار گوسفندی  قربانی کرد، سرش را تراشيد و هموزن موی سرش - که يک درم و چيزی افزون بود - نقره به مستمندان داد. پيامبر (ص ) دستور داد تا سرش را عطر آگين کنند و از آن هنگام آيين عقيقه و صدقه دادن به هموزن موی سر نوزاد سنت شد. اين نوزاد را " حسن " نام داد و اين نام در جاهليت سابقه نداشت . کنيه او را ابومحمد نهاد و اين تنها کنيه اوست . لقب های او سبط، سيد، زکي ، مجتبی است که از همه معروفتر "مجتبي " مي باشد. پيامبر اکرم (ص ) به حسن و برادرش حسين علاقه خاصی داشت و بارها مي فرمود که حسن و حسين فرزندان منند و به پاس همين سخن علی به ساير فرزندان خود مي فرمود : " شما فرزندان من هستيد و حسن و حسين فرزندان پيغمبر خدايند ". امام حسن هفت سال و خرده ای زمان جد بزرگوارش را درک نمود و در آغوش مهر آن حضرت بسر برد و پس از رحلت پيامبر (ص ) که با رحلت حضرت فاطمه دو ماه يا سه ماه بيشتر فاصله نداشت ، تحت تربيت پدر بزرگوار خود قرار گرفت . امام حسن (ع ) پس از شهادت پدر بزرگوار خود به امر خدا و طبق وصيت آن حضرت ، به امامت رسيد و مقام خلافت ظاهری را نيز اشغال کرد، و نزديک به شش ماه به اداره امور مسلمين پرداخت . در اين مدت ، معاويه که دشمن سرسخت علی (ع ) و خاندان او بود و سالها به طمع خلافت ( در آغاز به بهانه خونخواهی عثمان و در آخر آشکارا به طلب خلافت ) جنگيده بود، به عراق که مقر خلافت امام حسن (ع ) بود لشکر کشيد و جنگ آغاز کرد. ما دراين باره کمی بعد تر سخن خواهيم گفت . امام حسن (ع ) از جهت منظر و اخلاق و پيکر و بزرگواری به رسول اکرم (ص ) بسيار مانند بود. وصف کنندگان آن حضرت او را چنين توصيف کرده اند: " دارای رخساری سفيد آميخته به اندکی سرخي ، چشمانی سياه ، گونه ای هموار، محاسنی انبوه ، گيسوانی مجعد و پر، گردنی سيمگون ، اندامی متناسب ، شانه يی عريض ، استخوانی درشت ، ميانی  باريک ، قدی ميانه ، نه چندان بلند و نه چندان کوتاه . سيمايی نمکين و چهره ای در شمار زيباترين و جذاب ترين چهره ها ". ابن سعد گفته است که " حسن و حسين به ريگ سياه ، خضاب مي کردند "

کمالات انساني


امام حسن (ع ) در کمالات انسانی يادگار پدر و نمونه کامل جد بزرگوار خود بود. تا پيغمبر (ص ) زنده بود، او و برادرش حسين در کنار آن حضرت جای داشتند، گاهی  آنان را بر دوش خود سوار مي کرد و مي بوسيد و مي بوييد. از پيغمبر اکرم (ص ) روايت کرده اند که درباره امام حسن و امام حسين (ع ) مي فرمود: اين دو فرزند من ، امام هستند خواه برخيزند و خواه بنشينند ( کنايه از اين که در هر حال امام و پيشوايند ). امام حسن (ع ) بيست و پنج بار حج کرد، پياده ، درحالی که اسبها نجيب را با او يدک مي کشيدند. هرگاه از مرگ ياد مي کرد مي گريست و هر گاه از قبر ياد مي کرد مي گريست ، هر گاه به ياد ايستادن به پای حساب مي افتاد آن چنان نعره مي زد که بيهوش مي شد و چون به ياد بهشت و دوزخ مي افتاد، همچون مار گزيده به خود مي پيچيد. از خدا طلب بهشت مي کرد و به او از آتش جهنم پناه مي برد. چون وضو مي ساخت و به نماز مي ايستاد، بدنش به لرزه مي افتاد و رنگش زرد مي شد. سه نوبت دارائيش را با خدا تقسيم کرد و دو نوبت از تمام مال خود برای خدا گذشت . گفته اندک : "اما حسن (ع ) در زمان خودش عابد ترين و بی اعتنا ترين مردم به زيور دنيا بود". در سرشت و طينت امام حسن (ع ) برترين نشانه های انسانيت وجود داشت . هر که او را مي ديد به ديده اش بزرگ مي آمد و هر که با او آميزش داشت بدو محبت مي ورزيد و هر دوست يا دشمنی  که سخن يا خطبه او را مي شنيد، به آسانی درنگ مي کرد تا او سخن خود را تمام کند و خطبه اش را به پايان برد. محمد بن اسحاق گفت : پس از رسول خدا (ص ) هيچکس از حيث آبرو و بلندی قدر به حسن بن علی نرسيد. بر در خانه فرش مي گستردند و چون از خانه بيرون مي آمد و آنجا مي نشست راه بسته مي شد و به احترام او کسی از برابرش عبور نمي کرد و او چون مي فهميد، برمي خاست و به خانه مي رفت و آن گاه مردم رفت و آمد مي کردند". در راه مکه از مرکبش فرود آمد و پياده به راه رفتن ادامه داد. در کاروان همه از او پيروی کردند حتی سعد بن ابی  وقاص پياده شد و در کنار آن حضر ت راه افتاد. ابن عباس که از امام حسن و امام حسين (ع ) مسن تر بود، رکاب اسبشان را مي گرفت و بدين کار افتخار مي کرد و مي گفت : اينها پسران رسول خدايند. با اين شأن و منزلت ، تواضعش چنان بود که : روزی بر عده ای مستمند مي گذشت ، آنها پاره های نان را بر زمين نهاده و خود روی زمين نشسته بودند و مي خوردند، چون حسن بن علی را ديدند گفتند: "ای پسر رسول خدا بيا با ما هم غذا شو". امام حسن (ع ) فورا از مرکب فرود آمد و گفت :" خدا متکبرين را دوست نمی دارد". و با آنان به غذا خوردن مشغول شد. آنگاه آنها را به ميهمانی خود دعوت کرد، هم غذا به آنان داد و هم پوشاک . در جود و بخشش امام حسن (ع ) داستانها گفته اند. از جمله مدائنی روايت کرده که : حسن و حسين و عبدالله بن جعفر به راه حج مي رفتند. توشه و تنخواه آنان گم شد. گرسنه و تشنه به خيمه ای رسيدند که پير زنی در آن زندگی مي کرد. از او آب طلبيدند. گفت اين گوسفند را بدوشيد وشير آن را با آب بياميزيد و بياشاميد. چنين کردند. سپس از او غذا خواستند. گفت همين گوسفند را داريم بکشيد و بخوريد. يکی از آنان گوسفند را ذبح کرد و از گوشت آن مقداری بريان کرد و همه خوردند و سپس همانجا به خواب رفتند. هنگام رفتن به پير زن گفتند: ما از قريشيم به حج مي رويم . چون باز گشتيم نزد ما بيا با تو به نيکی رفتار خواهيم کرد. و رفتند. شوهر زن که آمد و از جريان خبر يافت ، گفت : وای بر تو گوسفند مرا برای مردمی  ناشناس مي کشی آنگاه مي گويی از قريش بودند؟ روزگاری گذشت و کار بر پير زن سخت شد، از آن محل کوچ کرد و به مدينه عبورش افتاد. حسن بن علی (ع ) او را ديد و شناخت . پيش رفت و گفت : مرا مي شناسي ؟ گفت نه . گفت : من همانم که در فلان روز مهمان تو شدم . و دستور داد تا هزار گوسفند و هزار دينار زر به او دادند. آن گاه او را نزد برادرش حسين بن علی فرستاد. آن حضرت نيز همان اندازه به او بخشش فرمود. او را نزد عبد الله بن جعفر فرستاد او نيز عطايی همانند آنان به او داد. حلم و گذشت امام حسن (ع ) چنان بود که به گفته مروان ، با کوهها برابری  مي کرد.

بيعت مردم با حسن بن علی  (ع )


هنگاميکه حادثه دهشتناک ضربت خوردن علی (ع ) در مسجد کوفه پيش آمد و مولي (ع ) بيمار شد به حسن دستور که در نماز بر مردم امامت کند، و در آخرين لحظات زندگي ، او را به اين سخنان وصی خود قرار داد: " پسرم ! پس از من ، تو صاحب مقام و صاحب خون منی ". و حسين و محمد و ديگر فرزندانش و رؤسای شيعه و بزرگان خاندانش را بر اين وصيت گواه ساخت و کتاب و سلاح خود را به او تحويل داد و سپس فرمود: " پسرم ! رسول خدا دستور داده است که تو را وصی خود سازم و کتاب و سلاحم را به تو تحويل دهم . همچنانکه آن حضرت مرا وصی خود ساخته و کتاب و سلاحش را به من داده است و مرا مأمور کرده که به تو دستور دهم در آخرين لحظات زندگيت ، آنها را به برادرت حسين بدهي ". امام حسن (ع ) به جمع مسلمانان درآمد و بر فراز منبر پدرش ايستاد. خواست درباره فاجعه بزرگ شهادت پدرش ، علی عليه السلام با مردم سخن بگويد. آنگاه پس از حمد و ثنای بر خداوند متعال و رسول مکرم (ص ) چنين گفت : " همانا دراين شب آن چنان کسی وفات يافت که گذشتگان بر او سبقت نگرفته اند و آيندگان بدو نخواهند رسيد". و آن گاه درباره شجاعت و جهاد و کوشش هائی که علی (ع ) در راه اسلام انجام داد و پيروزيها که در جنگها نصيب وی شد، سخن گفت و اشاره کرد که از مال دنيا در دم مرگ فقط هفتصد درهم داشت از سهميه اش از بيت المال ، که مي خواست با آن خدمتکاری برای اهل و عيال خود تهيه کند. در اين موقع در مسجد جامع که مالامال از جمعيت بود، عبيدالله بن عباس بپاخاست و مردم را به بيعت با حسن بن علی تشويق کرد. مردم با شوق و رغبت با امام حسن بيعت کردند. واين روز، همان روز وفات پدرش ، يعنی روز بيست و يکم رمضان سال چهلم از هجرت بود. مردم کوفه و مدائن و عراق و حجاز و يمن همه با ميل با حسن بن علی بيعت کردند جز معاويه که خواست از راهی ديگر برود و با او همان رفتاری پيش گيرد که باپدرش پيش گرفته بود. پس از بيعت مردم ، به ايراد خطبه ای پرداخت و مردم را به اطاعت اهل بيت پيغمبر (ص ) که يکی از دو يادگار گران وزن و در رديف قرآن کريم هستند تشويق فرمود، و آنها را از فريب شيطان و شيطان صفتان بر حذر داشت . باري ، روش زندگی  امام حسن (ع ) در دوران اقامتش در کوفه او را قبله نظر و محبوب دلها و مايه اميد کسان ساخته بود. حسن بن علی (ع ) شرايط رهبری را در خود جمع داشت زيرا اولا فرزند رسول خدا (ص ) بود و دوستی او يکی از شرايط ايمان بود، ديگر آنکه لازمه بيعت با او اين بود که از او فرمانبرداری کنند. امام (ع ) کارها را نظم داد و واليان برای شهرها تعيين فرمود و انتظام امور را بدست گرفت . اما زمانی نگذشت که مردم چون امام حسن (ع ) را مانند پدرش در اجرای عدالت و احکام و حدود اسلامی قاطع ديدند، عده زيادی ازافراد با نفوذ به توطئه های پنهانی دست زدند و حتی در نهان به معاويه نامه نوشتند و او را به حرکت به سوی کوفه تحريک نمودند، و ضمانت کردند که هرگاه سپاه او به اردوگاه حسن بن علی (ع ) نزديک شود، حسن را دست بسته تسليم او مي کنند يا ناگهان او را بکشند. خوارچ نيز بخاطر وحدت نظری که در دشمنی با حکومت هاشمی داشتند در اين توطئه ها با آنها همکاری کردند. در برابر اين عده منافق ، شيعيان علی (ع ) و جمعی از مهاجر و انصار بودند که به کوفه آمده و در آنجا سکونت اختيار کرده بودند. اين بزرگمردان مراتب اخلاص و صميميت خود را در همه مراحل - چه در آغاز بعد از بيعت و چه در زمانی که امام (ع ) دستور جهد داد ثابت کردند. امام حسن (ع ) وقتی  طغيان و عصيان معاويه را در برابر خود ديد يا نامه هايی  او را به اطاعت عدم توطئه و خونريزی فرا خواند ولی معاويه در جواب امام (ع ) تنها به اين امر استدلال می کرد که : من درحکومت از تو با سابقه تر و در ا ين امر آزموده تر و به سال از تو بزرگترم همين و ديگر هيچ ! گاه معاويه در نامه های  خود با اقرار به شايستگی امام حسن (ع ) می نوشت : " پس از من خلافت از آن توست زيرا تو از هر کس بدان سزاوار تری " و در آخرين جوابی که به فرستادگان امام حسن (ع ) داد اين بود که " برگردند، ميان ما و شما بجز شمشير نيست ". و بدين ترتبيب دشمنی  و سرکشی از طرف معاويه شروع شد و او بود که با امام زمانش گردنکشی آغاز کرد. معاويه با توطئه های زهرآگين و انتخاب موقع مناسب موقع مناسب و ايجاد روح اخلالگری و نفاق ، توفيق يافت . او با خريداری وجدانها پست و پراکندن انواع دروغ و انتشار روحيه يأس و در مردم سست ايمان ، را به نفع خود فراهم مي کرد و از سوی ديگر، همه سپاهايانش را به بسيج عمومی فراخواند. امام حسن (ع ) نيز تصميم خود را برای پاسخ به ستيزه جويی معاويه دنبال کرد و رسما اعلان جهاد داد. اگر در لشکر معاويه کسانی بودند که به طمع زر آمده بودند و مزدور دستگاه حکومت شام مي بودند، اما در لشکر امام حسن (ع ) چهره های تابناک شيعيانی  ديده مي شد مانند حجر بن عدي ، ابو ايوب انصاري ، و عدی بن حاتم ... که به تعبير امام (ع ) " يک تن از آنان افزون از يک لشکر بود ". اما در برابر اين بزرگان ، افراد سست عنصری نيز بودند که جنگ را با گريز جواب می دادند، و در نفاق افکنی  توانايی داشتند، و فريفته زر و زيور دنيا مي شدند. امام حسن (ع ) از آغاز اين ناهماهنگی بيمناک بود. مجموع نيروهای نظامی عراق را 350هزار نوشته اند. امام حسن (ع ) در مسجد جامع کوفه سخن گفت و سپاهيان را به عزيمت بسوی  " نخيله " تحريض فرمود. عدی بن خاتم نخسين کسی بود که پای در رکاب نهاد و فرمان امام را اطاعت کرد. بسياری کسان ديگر نيز از او پيروی کردند. امام حسن (ع ) عبيد الله بن عباس را که از خويشان امام و از نخستين افرادی بود که مردم را به بيعت امام تشويق کرد، با دوازده هزار نفر به " مسکن " که شمالی  ترين نقطه در عراق هاشمی  بود اعزام فرمود. اما وسوسه های معاويه او را تحت تأثير قرار داد و مطمئن ترين فرمانده امام را، معاويه در مقابل يک ميليون درم که نصفش را نقد پرداخت به اردوگاه خود کشاند. در نتيجه ، هشت هزار نفر از دوازده هزار نفر سپاهی نيز به دنبال او از به اردوگاه شتافتند و دين خود را به دنيا فروختند. پس از عبيد الله بن عباس ، نوبت فرماندهی به قيس بن سعد رسيد. لشکريان معاويه و منافقان با شايعه مقتول شدن او، روحيه سپاهيان امام حسن (ع ) را ضعيف نمودند. عده ای از کارگزاران معاويه که به (مدائن ) آمدند و با امام حسن (ع ) ملاقات کردند، نيز زمزمه پذيرش صلح را بوسيله امام (ع ) در بين مردم شايع کردند. از طرفی يکی از خوارج تروريست نيزه ای بر ران حضرت امام حسن زد. به حدی که استخوان ران آن حضرت آسيب ديد و جراحتی سخت در ران آن حضرت پديد آمد. بهر حال وضعی برای امام (ع ) پيش آمد که جز " صلح " با معاويه ، راه حل ديگری نماند. باري ، معاويه وقتی وضع را مساعد يافت ، امام حسن (ع ) پيشنهاد صلح کرد. امام حسن برای  مشورت با سپاهيان خود خطبه ای ايراد فرمود و آنها را به جانبازی و يا صلح - يکی  از اين دو راه تحريک و تشويق فرمود. عده زيادی خواهان صلح بودند. عده ای نيز با زخم زبان امام معصوم را آزردند. سرانجام پيشنهاد صلح معاويه مورد قبول امام حسن واقع شد، ولی اين فقط بدين منظور بود که او را در قيد و بند شرايط و تعهداتی  گرفتار سازد که معلوم بود کسی چون معاويه دير زمانی  پای بند آن تعهدات نخواهد ماند، و در آينده نزديکی آنها را يکی پس از ديگری  زير پای خواهد نهاد، و در نتيجه ، ماهيت ناپاک معاويه و عهد شکنی های او و عدم پای بندی او به دين و پيمان ، بر همه مردم آشکار خواهد شد. و نيز امام حسن (ع ) با پذيرش صلح از بردار کشی و خونريزی که هدف اصلی معاويه بود و مي خواست ريشه شيعه و شيعيان آل علی (ع ) را بهر قيمتی هست ، قطع کند، جلوگيری فرمود. بدين صورت چهره تابناک امام حسن (ع ) - همچنان که جد بزرگوار رسول الله (ص ) پيش بينی فرمود بود - بعنوان " مصلح اکبر" در افق اسلام نمودار شد. معاويه در پيشنهاد صلح هدفی جز ماديات محدود نداشت و مي خواست که بر حکومت استيلا يابد. اما امام حسن (ع ) بدين امر راضی نشد مگر بدين جهت که مکتب خود و اصول فکری خود را از انقراض محفوخ بدارد و شيعيان خود را از نابودی برهاند. از شرطهايی که در قرار داد صلح آمده بود اينهاست : معاويه موظف است درميان مردم به کتاب و خدا و سنت رسول خدا (ص ) و سيرت خلفای شايسته عمل کند و بعد از خود کسی را بعنوان خليفه تعيين ننمايد و مکری عليه امام حسن (ع ) و اولاد علی (ع ) و شيعيان آنها درهيچ جای کشور اسلامی نينديشد. و نيز سب و لعن بر علی (ع ) را موقوف دارد و ضرر و زيانی به هيج فرد مسلمانی نرساند. بر اين پيمان ، خدا و رسول خدا(ص ) و عده زيادی را شاهد گرفتند. معاويه به کوفه آمد با افراد تا قرارداد صلح در حضور امام حسن (ع ) اجرا شود و مسلمانان در جريان امر قرار گيرند. سيل جمعيت بسوی کوفه روان شد. ابتدا معاويه بر منبر آمد و سخنی چند گفت از جمله آنکه : " هان ای اهل کوفه مي پينداريد که به خاطر نماز و روزه و زکوة وحج با شما جنگيدم ؟ با اينکه مي دانسته ام شما به جنگ بر خواستم که بر شما حکمرانی  کنم و زمام امر شما را بدست گيرم ، و اينک خدا مرا بدين خواسته نايل آورد، هر چند شما خوش نداريد، اکنون بدانيد هر خونی که در اين فتنه بر زمين ريخته شود هدر است و هر عهدی که با کسی  بسته ام زير دوپای من است ". بدين طريق عهد نامه ای را که خود نوشته و پيشنهاد کرده و پای آنرا مهر نهاده بود زير هر دوپای خود نهاد و چه زود خود را رسوا کرد! سپس حسن بن علی (ع ) با شکوه و وقار امامت - چنانکه چشمها را خيره و حاضران رابه احترام وادار مي کرد- بر منبر بر آمد و خطبه تاريخی مهمی ايراد کرد. پس از حمد و ثنای خداوند جهان و درود فراوان بر رسول الله (ص ) چنين فرمود: " ...به سوگند خدا من اميد مي دارم که خيرخواه ترين خلق برای خلق باشم و سپاس و منت خدای را که کينه هيچ مسلمانی را به دل نگرفته ام و خواستار ناپسند وناروا برای  هيچ مسلمانی نيستم ..." سپس فرمود: " معاويه چنين پنداشته که من او را شايسته خلافت ديده ام و خود را شايسته نديده ام . او دروغ می گويد. ما در کتاب خدای عز و جل و به قضاوت پيامبرش از همه کس به حکومت اوليتريم و لحظه ای  که رسول خدا وفات يافت همواره مورد ظلم و ستم قرار گرفته ايم ". آنگاه به جريان غدير خم و غصب خلافت پدرش علی (ع ) و انحراف خلافت از مسير حقيقي اش اشاره کرد و فرمود: " اين انحراف سبب شد که بردگان آزاد شده و فرزندانشان - يعنی معاويه و يارانش - نيز در خلافت طمع کردند ". چون معاويه در سخنان خود به علی (ع ) ناسزا گفت ، حضرت امام حسن (ع ) پس از معرفی خود و برتری نسب و حسب خود و بر معاويه نفرين فرستاد و عده زيادی از مسلمانان در حضور معاويه آمين گفتند. و ما نيز آمين مي گوييم . اما حسن (ع ) پس از چند روزی آماده حرکت به مدينه شد. معاويه به اين ترتيب خلافت اسلامی را در زير تسلط خود آورده وارد عراق شد، و در سخنرانی عمومی رسمي ، شرايط صلح را زير پا نهاد و از هر راه ممکن استفاده کرد، و سخت ترين فشار و شکنجه را بر اهل بيت و شيعيان ايشان روا داشت . امام حسن (ع ) در تمام مدت امامت خود که ده سال طول کشيد، در نهايت شدت و اختناق زندگی کرد و هيچگونه امنيتی نداشت ، حتی  در خانه نيز در آرامش نبود. سر انجام در سال پنجاهم هجری به تحريک معاويه بدست همسر خود (جعده ) مسموم و شهيد و در بقيع مدفون شد .

 

همسران و فرزندان امام حسن (ع )


دشمنان و تاريخ نويسان خود فروخته و مغرض در مورد تعداد همسران امام حسن (ع ) داستانها پرداخته و حتی دوستان ساده دل سخنانی بهم بافته اند. اما آنچه تاريخ های صحيح نگاشته اند همسران امام (ع ) عبارتند از: " ام الحق " دختر طلحه بن عبيد الله - " حفصه " دختر عبد الرحمن بن ابی بکر - " هند " دختر سهيل بن عمد و " جعده " دختر اشعث بن قيس . بياد نداريم که تعداد همسران حضرت در طول زندگيش از هشت يا ده به اختلاف دو روايت تجاوز کرده باشند. با اين توجه که " ام ولد" هايش هم داخل در همين عددند. " ام ولد " کنيزی است که از صاحب خود دارای فرزند مي شود و همين امر موجب آزادی  او پس از مرگ صاحبش مي باشد . فرزند آن حضرت از دختر و پسر 15نفر بوده اند بنامهاي : زيد، حسن ، عمرو، قاسم ، عبد الله ، عبد الرحمن ، حسن اثرم ، طلحه ، ام الحسن ، ام الحسين ، فاطمه ، ام سلمه ، رقيه ، ام عبد الله ، و فاطمه . و نسل او فقط از دو پسرش حسن و زيد باقی  ماند و از غير اين دو انتساب با آن حضرت درست نيست .

 

مداحی زیبا و زمزمه ای دلنشین از حاج حسن خلج درباره امام حسن (ع)

پیشنهاد میکنم حتما دانلود کنید.

http://hassanmojtaba.persiangig.ir/audio/tanhatarinsardar.mp3

التماس دعا

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 3:24  توسط عبدالزهرا  | 

حضرت آیت ا... بهجت(رضوان ا... تعالی علیه) به ملکوت اعلی پیوست.

 

ولادت

 

آیت الله العظمی محمد بهجت فومنی در اواخر سال 1334 ه.ق. در خانواده ای دیندار و تقوا پیشه، در شهر مذهبی فومن واقع دراستان گیلان، چشم به جهان گشود. هنوز 16 ماه از عمرش نگذشته بود که مادرش را از دست داد و از اوان کودکی طعم تلخ یتیمی را چشید.

درباره نام آیت الله بهجت خاطره ای شیرین از یکی از نزدیکان آقا نقل شده است که ذکر آن در اینجا جالب می‌نماید، و آن اینکه:

پدر آیت الله بهجت در سن 16-17 سالگی بر اثر بیماری وبا در بستر بیماری می افتد و حالش بد می شود به گونه ای که امید زنده ماندن او از بین می رود وی می گفت: در آن حال ناگهان صدایی شنیدم که گفت:
 

« با ایشان کاری نداشته باشید، زیرا ایشان پدر محمد تقی است. »
 

تا اینکه با آن حالت خوابش می برد و مادرش که در بالین او نشسته بود گمان می کند وی از دنیا رفته، اما بعد از مدتی پدر آقای بهجت از خواب بیدار می شود و حالش رو به بهبودی می رود و بالاخره کاملاً شفا می یابد.
چند سال پس از این ماجرا تصمیم به ازدواج می گیرد و سخنی را که در حال بیماری به او گفته شده بود کاملاً از یاد می برد.
بعد از ازدواج نام اولین فرزند خود را به نام پدرش مهدی می گذارد، فرزند دومی دختر بوده، وقتی فرزند سومین را خدا به او می دهد، اسمش را « محمد حسین» می گذارد، و هنگامی که خداوند چهارمین فرزند را به او عنایت می کند به یاد آن سخن که در دوران بیماری اش شنیده بود می افتد، و وی را « محمد تقی » نام می نهد، ولی وی در کودکی در حوض آب می افتد و از دنیا می رود، تا اینکه سرانجام پنجمین فرزند را دوباره « محمد تقی » نام می گذارد، و بدینسان نام آیت الله بهجت مشخص می گردد.

کربلایی محمود بهجت، پدر آیت الله بهجت از مردان مورد اعتماد شهر فومن بود و در ضمن اشتغال به کسب و کار، به رتق و فتق امور مردم می پرداخت و اسناد مهم و قباله ها به گواهی ایشان می رسید. وی اهل ادب و از ذوق سرشاری برخوردار بوده و مشتاقانه در مراثی اهل بیت علیهم السلام به ویژه حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام شعر می سرود، مرثیه های جانگدازی که اکنون پس از نیم قرن هنوز زبانزد مداحان آن سامان است.

باری آیت الله بهجت در کودکی تحت تربیت پدری چنین که دلسوخته اهل بیت علیهم السلام به ویژه سید الشهداء علیه السلام بود، و نیز با شرکت در مجالس حسینی و بهره مندی از انوار آن بار آمد. از همان کودکی از بازیهای کودکانه پرهیز می کرد و آثار نبوغ و انوار ایمان در چهره اش نمایان بود، و عشق فوق العاده به کسب علم و دانش در رفتارش جلوه گر.

 

تحصیلات

تحصیلات ابتدایی را در مکتب خانه فومن به پایان برد، و پس از آن در همان شهر به تحصیل علوم دینی ‌پرداخت.
به هر حال، روح کمال جو و جان تشنه او تاب نیآ ورد و پس از طی دوران مقدماتی تحصیلات دینی در شهر فومن، به سال 1348 ه.ق. هنگامی که تقریباً 14 سال از عمر شریفش می گذشت به عراق مشرّف شد و در کربلای معلّی اقامت‌ گزید.

بنا به گفته یکی از شاگردان نزدیک ایشان، معظّم له خود به مناسبتی فرمودند:
« بیش از یک سال از اقامتم در کربلا گذشته بود که مکلّف شدم. »
آری، دست تربیت حضرت ربّ سبحانه هماره بندگان شایسته را از اوان کودکی و نوجوانی تحت نظر جهان بین خود گرفته و فیوضاتش را شامل حال آنان گردانیده و پیوسته می پاید، تا در بزرگی مشعل راهبری راه پویان طریق الی الله را به دستشان بسپارد.

بدین سان، آیت الله بهجت حدود چهار سال در کربلای معلّی می ماند و از فیوضات سید الشهداء علیه السلام استفاده نموده و به تهذیب نفس می پردازد و در طی این مدت بخش معظمی از کتابهای فقه و اصول را در محضر استادان بزرگ آن دیار مطهّر می‌خواند.

در سال 1352ه.ق. برای ادامه تحصیل به نجف اشرف مشرّف می گردد و قسمتهای پایانی سطح را در محضر آیات عظام از آن جمله مرحوم آیت الله آقا شیخ مرتضی طالقانی به پایان می رساند. با این همه، همّت او تنها مصروف علوم دینی نبوده، بلکه عشق به کمالات والای انسانی هماره جان ناآرام او را به جستجوی مردان الهی و اولیاء برجسته وا می داشته ‌است.
یکی از شاگردان آیت الله بهجت می گوید: در سالهای متمادی که در درس ایشان شرکت می جویم هرگز نشنیده ام که جز در موارد نادر درباره خود مطلبی فرموده باشد. از جمله سخنانی که از زبان مبارکش درباره خود فرمود، این است که در ضمن سخنی به مناسبت تجلیل از مقام معنوی استاد خود حضرت آیت الله نائینی(ره) فرمود:
« من در ایام نوجانی در نماز جماعت ایشان شرکت می نمودم، و از حالات ایشان چیزهایی را درک می کردم. »

 

استادان بر جسته فقه و اصول

آیت الله بهجت پس از اتمام دوره سطح، و درک محضر استادان بزرگی چون آیات عظام: آقا سید ابوالحسن اصفهانی(ره)، آقا ضیاء عراقی(ره)، و میرزای نائینی(ره)، به حوزه گرانقدر و پر محتوای آیتِ حقّ حاج شیخ محمد حسین غروی اصفهانی (ره)، معروف به غروی وارد شد و در محضر آن علامه کبیر به تکمیل نظریات فقهی و اصولی خویش پرداخت، و به یاری استعداد درخشان و تأییدات الهی از تفکرات عمیق و ظریف و دقیق مرحوم علامه کمپانی، که دارای فکری سریع و جوّال و متحرک و همراه با تیز بینی بوده، بهره ها برد.
آیت الله محمد تقی مصباح درباره استفاده آیت الله بهجت از استادان خود می گوید:
« در فقه بیشتر از مرحوم آقا شیخ محمد کاظم شیرازی- که شاگردان مرحوم میرزا محمد تقی شیرازی و از استادان بسیار برجسته نجف اشرف بود- استفاده کرده، و در اصول از مرحوم آقای نائینی، و سپس بیشتر از مرحوم آقا شیخ محمد حسین غروی اصفهانی فایده برده بودند، هم مدّت استفاده شان از مرحوم اصفهانی بیشتر بود و هم استفاده های جنبی دیگر. »
 


سیر و سلوک وعرفان

آیت الله بهجت، در ضمن تحصیل و پیش از دوران بلوغ، به تهذیب نفس و استکما ل معنوی همّت گمارده، و در کربلا در تفحّص استاد و مربی اخلاقی بر آمده و به وجود آقای قاضی که در نجف بوده پی می برد. و پس از مشرف شدن به نجف اشرف از استاد برجسته خویش آیت الله شیخ محمد حسین اصفهانی (غروی ) استفاده های اخلاقی می نماید.

آیت الله مصباح در این باره می گوید:
« پیدا بود که از نظر رفتار هم خیلی تحت تأثیر مرحوم آقا شیخ محمد حسین اصفهانی بودند، چون گاهی مطالبی را از ایشان با اعجابی خاص نقل می کردند، و بعد نمونه هایش را ما در رفتار خود ایشان می دیدیم. پیدا بود که این استاد در شکل گرفتن شخصیت معنوی ایشان تأثیر بسزایی داشته است. »

همچنین در درسهای اخلاقی آقا سید عبدالغفار در نجف اشرف شرکت جسته و از آن استفاده می نموده، تا اینکه در سلک شاگردان حضرت آیت الله سید علی قاضی(ره) در آمده و در صدد کسب معرفت از ایشان بر می آید، و در سن 18 سالگی به محضر پر فیض عارف کامل حضرت آیت الله سید علی آقای قاضی بار می یابد، و مورد ملاطفت و عنایات ویژه آن استاد معظّم قرار می گیرد و در عنفوان جوانی چندان مراحل عرفان را سپری می کند که غبطه دیگران را بر می انگیزد.

آیه الله مصباح می گوید:
« ایشان از مرحوم حاج میرزا علی آقای قاضی مستقیماً در جهت اخلاقی و معنوی بهره برده و سالها شاگردی ایشان را کرده بودند. آیت الله قاضی از کسانی بودند که مُمَحَّضِ در تربیت افراد از جهات معنوی و عرفانی بودند، مرحوم علامه طباطبایی و مرحوم آیت الله آقا شیخ محمد تقی آملی و مرحوم آقا شیخ علی محمد بروجردی و عده زیادی از بزرگان و حتی مراجع در جنبه های اخلاقی و عرفانی از وجود آقای قاضی بهره برده بودند. آیت الله بهجت از اشخاص دیگری نیز گهگاه نکاتی نقل می کردند مثل مرحوم آیت الله آقا شیخ مرتضی طالقانی و دیگران...

خود آقای بهجت نقل می کردند: شخصی در آن زمان در صدد بر آمده بود که ببیند چه کسانی سحر ماه مبارک رمضان در حرم حضرت امیر علیه السلام در قنوت نماز وترشان دعای ابو حمزه ثمالی می خوانند، آن طور که خاطرم هست اگر اشتباه نکنم کسانی را که مقید بودند این عمل را هر شب در حرم حضرت امیر علیه السلام انجام بدهند شمرده بود و بیش از هفتاد نفر شده بودند.

به هر حال، بزرگانی که تقید به جهات عبادی و معنوی داشتند در آن عصرها زیاد بودند. متأسفانه در عصر ما کمتر این نمونه ها را مشاهده می کنیم. البته علم غیب نداریم، شاید آن کسانی که پیشتر در حرمها این عبادتها را انجام می دادند حالا در خانه هایشان انجام می دهند، ولی می شود اطمینان پیدا کرد که تقید به اعمال عبادی و معنوی سیر نزولی داشته و این بسیار جای تأسف است. »

یکی دیگر از شاگردان آقا ( حجّة الاسلام و المسلمین آقای تهرانی ) جریان فوق را به صورت ذیل از حضرت آیت الله بهجت نقل میکند:

« شخصی در آن زمان شنیده بود که در گذشته هفتاد نفر در حرم حضرت امیر علیه السلام در قنوت نماز وترشان دعای ابو حمزه ثمالی را می خواندند، آن شخص تصمیم گرفته بود ببیند در زمان خودش چند نفر این کار را انجام می دهند، رفته بود و شمارش کرده و دیده بود تعداد افراد نسبت به زمان سابق تقلیل پیدا کرده و مجموعاً پنجاه نفر (آن طور که بنده «تهرانی» به یاد دارم) در حرم ( اعّم از نزدیک ضریح مطهّر، و رواقهای اطراف) دعای ابوحمزه را در دعای نماز وتر خود قرائت می کنند. »

 

فلسفه

آیت الله بهجت، اشارات ابن سینا و اسفار ملا صدرا را نزد مرحوم آیت الله سید حسن بادکوبه ای فرا گرفته است.
 


مرجعیت

با اینکه ایشان فقیهی شناخته شده اند و بیش از سی سال است که اشتغال به تدریس خارج فقه واصول دارند، ولی هماره از پذیرش مرجعیت سرباز زده اند.
آقای مصباح درباره علت پذیرش مرجعیت از سوی ایشان و نیز پیرامون عدم تغییر وضعیت آیت الله بهجت بعد از مرجعیت می گوید:
« بعد از مرجعیت منزل آایت الله بهجت هیچ تغییری نکرده است، ملاقات و پذیرایی از بازدید کنندگان در منزل امکان ندارد لذا در اعیاد و ایام سوگواری، در مسجد فاطمیه از ملاقات کنندگان پذیرایی می شود. اصولاً قبول مرجعیت ایشان به نظر من یکی از کرامات ایشان است، یعنی شرایط زندگی ایشان آن هم در سن هشتاد سالگی به هیچ وجه ایجاب نمی کرد که زیر بار چنین مسؤلیتی برود، و کسانی که با ایشان آشنایی داشتند هیچ وقت حدس نمی زدند که امکان داشته باشد آقا یک وقتی حاضر بشوند پرچم مرجعیت را به دوش بکشند و مسولیتش را قبول بکنند. و بدون شک جز احساس یک وظیفه متعین چیزی باعث نشد که ایشان این مسؤلیت را بپذیرند. و باید گفت که رفتار ایشان در این زمان با این وارستگی و پارسایی، حجت را بر دیگران تمام می کند که می شود در عین مرجعیت با سادگی زندگی کرد، بدون اینکه تغییری در لباس، خوراک، مسکن، خانه و شرایط زندگی پیش بیاید. »

تا اینکه بعد از فوت مرحوم آقای سید احمد خوانساری(ره) جلد اول و دوم کتاب «ذخیره العباد» (جامع المسائل کنونی) را به قلم خود تصحیح و در اختیار خواص گذاشتند، و پیش از فوت مرجع عالیقدر حضرت آیه الله العظمی اراکی(ره) اجازه نشر رساله عملیه خویش را دادند، سرانجام وقتی جامعه مدرسین با انتشار اطلاعیه ای هفت نفر از آن جمله حضرت آیه الله العظمی بهجت را به عنوان مرجع تقلید معرفی کرد و عده ای از علمای دیگر از جمله آیت الله مشکینی و آیت الله جوادی آملی و ... مرجعیت ایشان را اعلام کردند، به دنبال در خواستهای مصرانه و مکرر راضی شدند تا رساله عملیه ایشان در تیراژ وسیع به چاپ برسد، با این حال از نوشتن نام خویش بر روی جلد کتاب دریغ ورزیدند.

در همین ارتباط یکی از مرتبطین ایشان می گوید: ایشان پیش از در گذشت آیت الله العظمی اراکی چون مطلع شدند جامعه مدرسین نظر به معرفی ایشان را دارند پیغام دادند که راضی نیستم اسمی از بنده برده شود.

و بعد از فوت مرحوم اراکی و پیام جامعه مدرسین و اطلاع از انتشار اسمشان فرمودند: « فتاوای بنده را در اختیار کسی قرار ندهید. از ایشان توضیح خواسته شد فرمودند: صبر کنید، همه رساله خود را نشر دهند، بعدها اگر کسی ماند و از دیگران تقلید نکرد و فقط خواست از ما تقلید کند آن وقت فتاوی را منتشر کنید » چندین ماه پس از این رخداد رساله ایشان توسط بعضی از اهل لبنان به چاپ رسید.

هجرت

ایشان بعد از تکمیل دروس، در سال 1363 ه.ق. موافق با 1324 ه.ش. به ایران مراجعت کرده و چند ماهی در موطن خود فومن اقامت گزید و بعداً در حالی که آماده بازگشت به حوزه علمیه نجف اشرف بود، قصد زیارت حرم مطهر حضرت معصومه علیها السلام و اطّلاع یافتن از وضعیت حوزه قم را کرد، ولی در طول چند ماهی که در قم توقف کرده بود، خبر رحلت استادان بزرگ نجف، یکی پس از دیگری شنیده می شد، لذا ایشان تصمیم گرفت که در شهر مقدس قم اقامت ‌کند.
در قم از محضر آیت الله العضمی حجت کوه کمره ای استفاده کرده و در بین شاگردان آن فقید سعید درخشید. چند ماهی از اقامت حضرت آیه الله العظمی بروجردی در قم نگذشته بود که آیت الله بهجت وارد قم شد، و همچون حضرات آیات عظام امام خمینی، گلپایگانی و ... به درس فقید سعید مرحوم بروجردی حاضر شد.

آیت الله مصباح در این باره می گوید:
« آیت الله بهجت از همان زمانی که مرحوم آیت الله بروجردی(ره) در قم درس شروع کرده بودند از شاگردان برجسته واز مُستَشکِلین معروف و مبرّز درس ایشان بودند. معمولاً استادانی که درس خارج می گویند، در میان شاگردانشان یکی دو سه نفر هستند که ضمن اینکه بیش از همه مطالب را ضبط می کنند احیاناً اشکالاتی به نظرشان می رسد که مطرح و پی گیری می کنند تا مسائل کاملاً حل شود، اینان از دیگران دقیق ترند، و اشکالاتشان علمی تر و نیاز به غور و بررسی بیشتری دارد، و ایشان در آن زمان چنین موقعیتی را در درس مرحوم آیت الله بروجردی داشتند. »

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 17:37  توسط عبدالزهرا  | 

گزیده ای از نهج البلاغه امیر المومنین حضرت علی (ع)

 

ناتوانی انسان در شناخت خدا

عظمت بی‏کران خداوند باری تعالی آن چنان است که عقل بشری، نه تنها از شناخت ذات او، بلکه از شناخت و درک گوشه‏ای از صفات او نیز عاجز و ناتوان است. امیرمؤمنان حضرت علی علیه‏السلام در نخستین خطبه از نهج‏البلاغه در این‏باره چنین می‏فرماید: «سپاس خداوندی را که سخنوران از ستودن او عاجزند، و حسابگران از شمارش نعمت‏های او ناتوان، و تلاشگران از ادای حق او درمانده‏اند. خدایی که افکار ژرف اندیش، ذات او را درک نمی‏کند و دست غواصّان دریای علوم به او نخواهد رسید. پروردگاری که برای صفات او حدّ و مرزی وجود ندارد و تعریف کاملی از آن نمی‏توان داشت. برای خدا وقت معینی وجود ندارد. او مخلوقات را با قدرت خود آفرید و به رحمت خویش بادها را به حرکت درآورد و به وسیله کوه‏ها، اضطراب و لرزش زمین را به آرامش تبدیل کرد».

 

دل‏ها خدا را درمی‏یابند

نقل شده است که شخصی از حضرت علی علیه‏السلام چنین پرسید: ای امیرمؤمنان، آیا پروردگار خود را دیده‏ای؟ امام در پاسخ فرمود: آیا چیزی را که نبینم بپرستم؟ مرد گفت: چگونه او را می‏بینی؟! امام فرمود: «دیده‏ها هرگز او را آشکار نمی‏بیند، ولی دل‏ها با ایمان درست او را در می‏یابند. خدا به همه چیز نزدیک است، نه آن که به اشیا چسبیده باشد؛ از همه چیز دور است، نه آن که از آن‏ها بیگانه باشد؛ گوینده است، نه با اندیشه و فکر؛ اراده کننده است، نه از روی آرزو و خواهش؛ سازنده است، نه با دست و پا؛ لطافت دارد، نه آن که پوشیده و مخفی باشد؛ بزرگ است، نه با ستمکاری؛ بیناست، نه با حواس ظاهری؛ مهربان است، نه با نازک دلی. چهره‏ها در برابر عظمتش به خاک افتاده و دل‏ها از ترس او بی‏قرارند».

رحمت و بخشش خداوند

در فرمایشی از امیرمؤمنان علیه‏السلام درباره رحمت و بخشش بی‏انتهای الاهی چنین آمده است: «ای بندگان خدا، بدانید که خداوند شما را بیهوده نیافرید و بی‏سرپرست رها نکرد.او از میزان نعمتش بر شما آگاه است و اندازه نیکی‏های خود بر شما را می‏داند. از خدا درخواست پیروزی و رستگاری کنید. از او بخواهید و عطای او را درخواست کنید که میان او و شما، پرده و مانعی نیست و دری به روی شما بسته نمی‏گردد. خدا در همه جا و در هر لحظه و هر زمان با انسان و پریان است. عطای فراوان، از داراییِ او نمی‏کاهد و بخشیدن، در گنج او کاستی نمی‏آورد. درخواست کنندگان، سرمایه او را پایان نمی‏رسانند و عطا شدگان، سرمایه او را پایان نمی‏دهند. کسی مانع احسان به دیگری نخواهد بود و صدایی او را از صدای دیگر باز نمی‏دارد و بخشش او، مانعِ گرفتن نعمت دیگری نیست و خشم گرفتنش، مانع رحمت او نمی‏شود و رحمتش، او را از عذاب غافل نمی‏سازد».

سررشته کارها به دست خداست

امیرمؤمنان علی علیه‏السلام در یکی از دعاهایشان چنین می‏فرمایند: «پروردگارا، تو با دوستانت از همه بیشتر اُنس می‏گیری و نیازهای توکّل کنندگان را برطرف می‏کنی. براسرار پنهانشان آگاه و به آن چه در دل دارند آشنایی. دیدگاه‏های آنان و رازشان نزد تو آشکار، و دل‏هایشان در حسرت دیدار تو داغدار است. اگر تنهایی و غربت به وحشتشان اندازد، یاد تو آرامشان می‏کند. اگر مصیبت‏ها بر آنان فرود آید، به تو پناه می‏برند و روی به درگاه تو دارند؛ زیرا می‏دانند که سررشته کارها به دست توست و همه کارها از خواست تو نشأت می‏گیرد. خدایا، اگر برای خواستن درمانده شوم یا راه پرسیدن را ندانم، تو مرا به اصلاح کارم راهنمایی فرما و قلبم را به آن چه مایه رستگاری است، هدایت کن.... پروردگارا، مرا با بخشش خود بپذیر و با عدل خویش، با من رفتار مکن».

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 2:32  توسط عبدالزهرا  | 

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد (ص) و آل محمد(ص)

شهادت حضرت زهرا (س) بر تمام شیعیان جهان تسلیت باد

سخنراني حجت الاسلام فاطمي نيا

شرح و تفسیر فرازهایی از زیارت جامعه کبیره و ذکر عظمت حضرت زهرا (س)

http://www.salehin.com/fa/film/wmv/fateminiya/J10.wma

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 1:7  توسط عبدالزهرا  | 
تصویری قدیمی از قبر حضرت یوسف در اورشلیم

(فلسطین کنونی)
 

عکس قبر حضرت هابيل
 
 
هنگامي كه قابيل در كوه قاسيون ـ مغارة الدم كنوني ـ برادرش هابيل ( عليه السلام ) راكشت ، مسافت زيادي را پيمود و او را به خاك سپرد . در منابع تاريخي مكان دفن هابيل ( عليه السلام ) در كوه قاسيون ذكر شده است ولي اينكه در كجاي آن قرار دارد به طور دقيق چيزي ذكر نشده است . با اين حال امروزه قبري در دامنه كوه ( در غرب دمشق ) به هابيل منسوب است . اين مكان نزديكِ قريه « زُبداني » و در مسير دمشق ـ بيروت در 45 كيلومتري دمشق است . مسير آن از طريق ساحة الامويين و خيابان المزه به سوي بيروت است و پس از دو راهي قنيطره و زبداني ـ به سمت زبداني ـ در سمت راست مسير ، تابلويي با عنوان « نبي هابيل ( عليه السلام ) » ديده مي شود . از اين جا جاده اي خاكي و باريك در دامنه هاي كوه است كه تا مقبره هابيل ( عليه السلام ) حدود 5/4 كيلومتر فاصله دارد .

منطقه مذكور نظامي است و در ابتداي راه نيز دژباني نظامي قرار دارد پس از طي مسافت مذكور مسجد و مقبره اي بزرگ با گنبدي سفيد نمايان مي گردد . اين مقبره هابيل نبي ( عليه السلام ) است كه از دو قسمت تشكيل شده وقسمتي از آن در سالهاي اخير ساخته شده است .

در يك قسمت ، شبستان جامع آن است و در قسمت ديگر نيز « مقبره هابيل ( عليه السلام ) » قرار دارد كه از بناهاي دوره عثماني است . در داخل حجره ، سنگ قبري به طول هفت متر و عرض يك متر قرار دارد كه با پارچه اي قرمز پوشيده شده است . در مورد طول اعجاب انگيز اين قبر بايد گفت سازندگان اين سنگ قبر ، مي پنداشته اند انسان هاي نخستين قد بسيار بلندي دارند . كه البته از لحاظ علمي ثابت شده است آنها كوتاهتر هم بوده اند . اين امر براي برخي ديگر از قبور پيامبران در شام نيز ديده مي شود . قبر شيث بن آدم در بعلبك نيز بيست متر طول دارد .
گويند نخستين كسي كه عمارت و مقبره اي بر اين قبر ساخت ، اسكندر مقدوني بود . سپس در دوره هاي اسلامي نيز تجديد بنا گشت . در دوره عثماني ها گنبدي بر فراز آن ساختند و بعدها نيز قسمتهايي بدان اضافه گرديد . بيرون حجره و مرقد ، صحن بزرگي است كه در سده اخير ساخته شده و جامع آن نيز در كنار آن قرار دارد

This image has been resized. Click this bar to view the full image. The original image is sized 700x470.




 
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 17:59  توسط عبدالزهرا  | 
 

آشكار شدن آرامگاه شیخ صدوق و پدیدار شدن جسد او

آرامگاه شیخ صدوق، درگذر زمان به خاطر حمله مغولان و جنگهای خوارزمیان و تیموریان و همچنین به علت حوادث مختلف چندین مرتبه خراب و ویران شد و سالها در زیر توده‌های خاك پنهان گردیده بود.
در حدود سال 1238 هجری قمری، سیل عظیمی آمد و تمام اراضی مزروعی و باغات اطراف شهرری را آب فرا گرفت و بعضی از مناطق را تخریب نمود كه در این حادثه، واقعه عجیبی نیز اتفاق افتاد و بعد از سالیانی طولانی قبر مطهر شیخ صدوق منكشف شده و بدن شریف وی تازه و معطر و كاملا سالم و بدون هیچگونه تغییر و عیب و نقصی هویدا گردید كه تفصیل این واقعه را بسیاری از بزرگان در كتب خود، مانند:

خوانساری در كتاب روضات، تنكابنی در كتاب قصص العلمأ، مامقانی در كتاب تنقیح المقال، خراسانی در كتاب منتخب التواریخ، قمی در كتاب فوائد الرضویه و رازی در كتاب اختران فروزان ری و همچنین در مقدمه كتب مرحوم صدوق، از جمله كتاب كمال الدین صدوق و مقدمه كتاب خصال صدوق نقل نموده‌اند.


اما شرح واقعه چنین است:

باغ مستوفی در اطراف شهرری، یكی از باغاتی بود كه در آنجا زراعت می‌كردند. اتفاقا سیل عظیمی آمد و تمامی اراضی مزروعی را آب فراگرفت و بسیاری از مكانها را تخریب نمود.
بر اثر آب باران، حفره و شكافی عمیق، در باغ مستوفی نیز پدید آمد. هنگامی كه به اصلاح و مرمت این قسمت مشغول بودند، سردابی ظاهر شد كه آب قسمتی از آن را تخریب كرده بود.
وقتی كه برای بازرسی و جستجو به آنجا وارد شدند، جسدی را مشاهده كردند كه تمام اعضأ بدن آن سالم و تازه به نظر می‌رسید و هیچگونه عیب و نقصی در آن دیده نمی‌شد، و با صورتی نیكو آرمیده بود! و هنوز اثر خضاب كردن بر ناخنهایش مشهود بود! و ناخنهای یك دست را گرفته و ناخن دست دیگر را نگرفته بود و محاسن شریفش روی سینه‌اش ‍ ریخته بود و بدن چنان سالم و تازه بود كه چنین به نظر می‌آمد تازه از حمام بیرون آمده است و فقط رشته‌های نخ پوسیده كفن كه از هم گسسته شده بود در اطراف جسد بر روی خاك ریخته بود!
این خبر در شهرری و تهران، به سرعت دهان به دهان گشت؛ و مردم فورا به سلطان وقت اطلاع دادند. به دستور سلطان، سریعا گروهی از علمأ و افراد سرشناس و صاحب نفوذ، كه در بین ایشان مرحوم حاج آقا محمد آل آقا كرمانشاهی و مرحوم میرزا ابوالحسن جلوه، حكیم گرانمایه آن روزگار و مرحوم آیة الله ملا محمد رستم آبادی و مرحوم علامه سید محمود مرعشی نجفی حضور داشتند؛ انتخاب و برای بررسی وضعیت در منطقه حضور پیدا كردند و وارد سرداب شدند و پس از تایید اصل قضیه، برای شناسایی جسد، شروع به تفحص و جستجو نمودند.
با تفحص و بررسی‌های انجام شده در سرداب، متوجه لوح و سنگ قبری می‌شوند كه بر روی آن چنین نوشته شده است:

هذا المرقد العالم الكامل المحدث، ثقة الامحدثین، صدوق الطایفه، ابوجعفر محمد بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی.
پس از بررسی‌های كامل و پیدا شدن این سنگ نبشته و تایید علمأ و امینان مردم، در صحت و شناسایی جسد مطهر شیخ صدوق، جای هیچگونه تردیدی باقی نماند؛ و لذا دستور دادند، سرداب را بازسازی كنند و در آن را بستند و حفره پدید آمده را نیز مرمت كردند و بنایی مناسب بر آن ساختند و به بهترین وجه تزیین و آیینه كاری نمودند.
مرحوم آیة الله مرعشی نجفی كلامی را نیز در ادامه بیان می‌دارند كه:
مرحوم پدرم، علامه سید محمد مرعشی نجفی می‌فرمودند:
من دست آن بزرگوار را بوسیدم و دیدم كه تقریبا پس از نهصد سال كه از مرگ و دفن شیخ صدوق می‌گذرد، دست ایشان، بسیار نرم و لطیف بود.
آری این چنین است سرانجام عاشقان و دلدادگان کوی حضرت دوست که مس وجود خود را با کیمیای محبت او به طلا مبدل ساختند.
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 21:59  توسط عبدالزهرا  | 

 زندگینامه شیخ بهایی

 

بهاءالدين محمد عاملي در 26 ذي الحجه سال 953 هجري قمري در جبل عامل لبنان در خانواده اي شيعي مذهب چشم به جهان گشود. پدرش عزالدين حسين از شاگردان شهيد ثاني بود كه پس از قتل شهيد ثاني تصميم به ترك وطن گرفت و عازم ايران شد. خاندان شيخ بهايي در قزوين، پايتخت صفوي، مورد توجه و عنايت دربار شاه طهماسب قرار گرفتند و شاه در نكو داشت بهاء الدين و فراهم نمودن اسباب تعليم و معيشت وي توصيه و سفارش بسيار نمود. با ظهور شاه عباس اول در سال 966ه ق. و برقراري نظم و امنيت دركشور و تغيير پايتخت از قزوين به اصفهان، شيخ بهايي به اصفهان فراخوانده شد. در نيمه اول قرن يازدهم هجري، حوزه علميه اصفهان از وجود نوادري چون شيخ بهايي، مجلسي اول، مجلسي دوم، ميرداماد، ملا صدرا و ميرفندرسكي بهره مي برد. از اين ميان نزديكترين علماي زمان به شاه عباس، شيخ بهايي بود. شيخ بهايي از جمله نادر دانشمندان و علمايي است كه علاوه بر علوم ديني و حكمي و عرفاني بر علومي همچون رياضي، هندسه و فيزيك تسلط داشت. از شيخ آثار و تاليفات بسياري در علوم گوناگون بر جاي مانده و نام بيش از صد اثر وي در كتب ذكر شده است.كه بعضي از آنها عبارتند از:"نان و حلوا"،"شير و شكر"،"جامع عباسي"،"كشكول"،"خلاصه الحساب"،"تشريح الافلاك".

اين دانشمند بزرگ در زمينه معماري نيز منشاء آثار گرانقدري شد كه عمده ترين آنها عبارتند از:

مسجد امام: كه ساخت آن در سال 1612ميلادي آغاز شد و در سال 1618 پايان يافت. گفته مي شود طرح بنا و نظارت بر ساختمان را شيخ بهائي بر عهده داشت و حتي مشكل زاويه بين ضلع جنوبي ميدان با قبله را به درايت حل نمود.

حمام شيخ:از پديده هاي معماري ديگر كه شيخ بهايي بنا نمود و هنوز آثار ساختمان آن در كنار مسجد جامع اصفهان موجود است، حمام شيخ بهايي است. معروف است كه گرماي گلخن حمام را از طريق استفاده از گاز فاضلاب حمام تامين نموده و شمع سوزان زير ديگ گلخن حمام تا چند دهه قبل روشن بوده است.

ساعت شاخص اوقات شرعي:

اين سنگ نشانه در مسجد امام اصفهان و از جمله آثار به جاي مانده از شيخ بهايي است كه اوقات شرعي را نشان مي دهد.

شهر نجف آباد:

طراحي و فكر ايجاد شهر نجف آباد در 30 كيلومتري غرب اصفهان نيز از شيخ بهايي مي باشد. اين شهر اكنون بعد از حدود 400 سال همچنان از نظر اصول شهرسازي و رعايت مسير معابر و ايجاد محلات، از ساير شهرها متمايز است.

تقسيم آب زاينده رود معروف به طومار شيخ بهايي:

از شگفتيهاي كارهاي شيخ بهايي طومار تقسيم آب زاينده رود است. اين چشمه جوشان و مارپيچ از زردكوه بختياري تا مرداب گاوخوني را مشروب مي سازد و در اين راه هشتاد فرسنگي، همواره جيره بلوكات و مزارع مختلف را داده است. شيخ بهايي در پي پيداكردن راه علاجي براي تقسيم عادلانه اين آب، به تنظيم طومار تقسيم آب زاينده رود پرداخت وكل آن را به 33 سهم و 275 سهم جزئي ترتقسيم نمود و با طراحي 13 نهر آن را توزيع نمود.

شيخ بهايي در دوازدهم شوال سال 1031 قمري در سن هفتاد و هفت سالگي بر اثر بيماري در گذشت. پيكر شيخ به وصيت او و فرمان شاه عباس در مشهد و در جوار امام هشتم به خاك سپرده شد.

 

استادان شيخ بهايي

معلم و استاد، در زندگي هر كس نقشي سرنوشت ساز دارد. چه بسيار دانش آموزان و دانشجويان و طلابي كه در پرتو هدايت استادي گرانقدر و معلمي دلسوز و دبيري دانشمند، آفاق بلند پيشرفت و نيكبختي را فتح كرده و خدماتي بزرگ انجام داده اند؛ و عكس اين ماجرا نيز فراوان است.

شيخ بهايي در پيشرفت علمي و اخلاقي از محضر معلماني بزرگ بهره ها برد و از مجلس درس عالماني پاك و پرتلاش، توشه ها بر گرفت.

نخستين استاد شيخ، پدرش "عزالدّين حسين" است. او كه خود فقيهي بزرگوار و متعهد و مبارز بود نسبت به تربيت فرزندان خويش كوشش فراوان داشت؛ از كودكي فرزند را به تحصيل دانش و كسب اخلاق الهي و معنوي و رعايت دستورهاي زندگي ساز دين تشويق مي كرد و مدتها خود وي مسووليت تدريس براي فرزند را بر عهده داشت. قرابت و بستگي اين پدر و پسر، تنها خويشاوندي نژادي و نسبي نبود، بلكه "شيخ بهاءالدين" پدر را به عنوان استاد و راهنما و هادي خويش مي شناخت. او پدر را دريايي از دانش و اخلاق و فقاهت مي دانست و علاوه بر احترام پدري، به وي به ديده استاد و فقيه و راهنماي معنوي جامعه بزرگ اسلامي مي نگريست.

 

- ملا عبدالله مدرس يزدي

"ملاعبدالله" يكي ديگر از اساتيد شيخ بهايي است. شيخ از محضر وي علوم عقلي را فرا گرفت؛ منطق و فلسفه و كلام، بهره اي بود كه شيخ از درس ملاعبدالله آموخت

 

شيخ بهايي و هنر

دانش و هنر دو گوهر گرانبها هستند كه با هم پيوند نزديك دارند.

دانش بيشتر رنگ تئوري و انديشه دارد، و هنر رنگ كار و عمل. ايمان و عرفان ضلع سوّم اين دو، بلكه قلب حيات بخش و هدايتگر آن است؛ ايمان استوار و عرفان الهي، اين دو ابزار كارآمد را به كار مي گيرد.

و شيخ بهاء الدين، دانش و هنر را به خدمت آرمان هاي مكتبي و ايمان مذهبي گرفته بود و به راستي او نمونه تخصص مكتبي و هنر متعهد بود.

گرچه برترين هنر، فتح قله هاي بلند "عرفان" و "زهد" و "جهاد" و "آزادي" است كه شيخ با فتح آن نياز به هنرنمائي ديگر نداشت. امّا توان و تلاش اين فقيه فرزانه و زاهد سياستمدار در استفاده از روش ها و ابزارهاي گسترش انديشه هاي اسلامي، شايان الگو گرفتن است.

شيخ در داستان نويسي،

معماري،

شعر،

خوشنويسي، و برخي ديگر از هنرها مهارت داشت.

او شعر و شاعري را به دو زبان عربي و فارسي دنبال مي كرد و مثنوي هاي اخلاقي و  عرفاني "نان و پنير"، "نان و حلوا" و "شير و شكر" را پديد آورد.

هنر معماري شيخ يادگارهاي زيادي دارد كه در تاريخ اصفهان و ايران، بلكه جهان، پرآوازه است.

حمام معروف شيخ بهايي، كاريز نجف آباد اصفهان، قنات زرين كمر، تعيين سمت قبله مسجد شاه اصفهان، تقسيم آب زاينده رود و دهها كار ديگر، آوازه هنري شيخ را در جهان گسترده است.

هنر داستان نويسي شيخ در كتاب شيرين "پند اهل دانش و هوش" به زبان "گربه و موش" جلوه كرده است. اين كتاب را مي توان از نمونه هاي آموزنده داستان از زبان حيوانات حساب كرد و شايد يكي از منابع الهام سازندگان فيلم هاي كارتوني "مدرسه موشها" و امثال آن بوده است.

شيخ بهايي در كتاب معروف به "گربه و موش" نظريات اجتماعي-  اخلاقي مفيدي را به زبان حيوانات بيان كرده است، او در يك فصل موش را "نفس امّاره" و هوس هاي بي حد و مرز انسان گرفته و گربه را در نقش "نيروي تخيل" و خيال پرداز به كار گرفته است.

در فصلي ديگر، شيخ از سطح مسائل اخلاق فردي فراتر رفته و موش را الگوي صوفي منشي و درويش مآبي حاكم بر قرن 11 و گربه را مظهر جستجوگران علم و دانش شناخته است و از مناظرات اين صوفي "موش منشي" و دانش پژوه "گربه رفتار" نصايح سودمندي خلق كرده است.

 

شيخ بهايي و تفسير قرآن

قرآن مجيد، چشمه جوشان علوم اسلامي است و شيخ از كودكي با اين چشمه شيرين و گوارا آشنايي  داشت. او آب گواراي وحي را فراوان نوشيده و علم تفسير قرآن را به خوبي آموخته بود. او دانش تفسير را در سينه محدود نكرد و با خود به گور نبرد. بلكه از راه تدريس و نگارش به نشر و گسترش دانش تفسير، كمك فراوان كرد.

برخي از كتب تفسيري و قرآني اين عالم ربّاني - كه اكثراً به زبان عربي است-  به شرح ذيل مي باشد:

1- عروة الوثقي- كه تفسير سوره حمد است.

2- عين الحياة- اين كتاب، تفسيري است فشرده كه شباهت زيادي به تفسير صافي "ملامحسن فيض كاشاني" دارد.

3- شرح تفسير بيضاوي.

4- حاشيه بر تفسير بيضاوي.

5- حل حروف القرآن.

6- حواشي تفسير كشاف.

7- مشرق الشمسين و اكسير السعادتين.

وي در اين كتاب، آيات قرآني مربوط به احكام شرعي را آورده و آن را تفسير كرده است و در زمينه موضوع آيه، احاديث صحيح را نقل نموده است؛ ولي دريغا كه اين اثر فقهي قرآني ناتمام مانده است.

 

 

خدمات شيخ بهايي

 

خدمات شيخ بهاء الدين عاملي را نسبت به امت بزرگ اسلامي در سه بخش مهم مي توان خلاصه كرد:

1- خدمات فرهنگي.

2- خدمات سياسي.

3- خدمات اجتماعي.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 8:3  توسط عبدالزهرا  | 
سلام دوستان

این اولین پستی است که در سال ۸۸ در وبلاگ قرار دادم.و میخواهم اولین مطلب را با سخنانی گهر بار از ائمه معصومین (ع) شروع کنم به این امید که همانند گذشته نظر کریمانه اشان در لحظه لحظه های زندگیمان جاری باشد .انشا الله

 

مردى بر حضرت پيامبر (ص ) مى گذشت .

به رسول خدا (ص ) گفتند: اين ، ديوانه است .

حضرت رسول صلوات الله علیه فرمودند:

ديوانه آنست كه بر گناه پايدارى كند،

بگوييد: سبك مغزست .

...........................................................................

شخصی خدمت مولاعلی (ع) عرض کرد چهار مسئله دارم

 فرمودند : بپرس اگرچه چهل مساله باشد.

 گفت :

واجب چیست و واجب تر کدام است؟

نزدیک چیست و نزدیک تر کدام است؟

شگفت چیست و شگفت تر کدام است؟

مشکل چیست و مشکل تر کدام است؟

مولا علی (ع) که جانم فدای کلامش باد فرمودند:

واجب اطاعت خداست و واجب تر ترک گناه است ( چون با آلودگی به گناه عبادت مورد قبول نیست)

نزدیک قیامت است و نزدیک تر مرگ

عجیب دنیاست و عجیب تر علاقه به آن

مشکل قبر است و مشکل تر بی توشه رفتن در قبر. 

...................................................................................

 

کلامی گهربار از مولاي متقيان علی علیه السلام

 

نيکي تنها در رفتار و گفتار نيست، زيرا دست و زبان و پا هم بايد در عمل به نيکي بکوشند. با اين حال پروردگار مهربان، بندگان را بدليل پاک انديشي و سرشت نيکشان اگر بخواهد ، فردوس آشيان مي کند.

..............................................................................

مولا امیرالمومنین علی علیه السلام فرموده اند :

راستی اهل خیر و شر را نمیتوان تشخیص داد مگر به مردم اگر می‌خواهی اهل خیر را بشناسی کار خیری را شروع کن کسانی که آن کار را تایید می‌کنند و دنباله روی از آن می‌کنند اهل خیرند و اگر می‌خواهی شر و اهلش را بفهمی کار بدی را شروع کن همان کسانی که از آن پیروی می کنند اهل شرند .

..........................................................................

..........................................................................

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 20:13  توسط عبدالزهرا  | 
اللهم عجل لولیک الفرج
 
 

واژه‌اي است مركب از دو جزء كه روي هم به معناي روز نوين است و بر نخستين روز از نخستين ماه سال خورشيدي آن گاه كه آفتاب به برج حمل انتقال مي‌‌‌يابد گذارده مي‌شود. و اصل پهلوي اين واژه نوك روچ يا نوك روز بوده است.

بيروني در تعريف نوروز نقل مي‌كند "نخستين روز است از فروردين ماه و از اين جهت روز نو نام كردند، زيرا كه پيشاني سال نو است و آنچه از پس اوست از اين پنج روز همه جشن‌هاست."

مورخين و محققان درباره جايگاه نوروز با هم اختلاف دارند. به نظر مي‌رسد آريائي‌ها از مهاجرت به فلات ايران و هم مرز شدن با تمدن ميان‌رودان سال را به دو قسمت تقسيم مي‌‌كردند كه هر يك با انقلابي شروع مي‌شد و دو جشن نوروز و مهرگان سرآغاز اين دو انقلاب بودند. يعني هنگام انقلاب تابستاني جشن نوروز گرفته مي‌شد و زمان انقلاب زمستاني جشن مهرگان پاس داشته مي‌شد. برخي معتقدند كه جشن نوروز و مهرگان جشني بوده‌ است كه در ايران قبل از ورود آريائي‌ها وجود داشته است و اقوام قبل از آريائي‌ها كه در فلات ايران ساكن بوده‌اند به آن عمل مي‌كرده‌اند.

"نوروز" را ايرانيان گرامي مي‌دارند و آييني است كهن كه گرچه طي هزاران سال دگرگون يافته،‌ اما هرگز از ميان نرفته و از سوي اقوام و مذاهب مختلفي كه در سرزمين ايران حضور پيدا كرده‌‌اند، مهر تأييد خورده است. بدين سان امروزه نوروز از نمادهاي بزرگ و وحدت بخش ملت ايران با همه تكثرهاي قومي، مذهبي، فرهنگي و زباني است.

آيين‌ها و رسم‌هاي مردم فرآيند الزامات و نيازهاي درهم تنيده مادي و معنوي، در پيوند جغرافيايي و شيوه‌هاي توليد و ساختارهاي اقتصادي دوره‌اي مختلف‌اند که برحسب ضرورت پيوسته در حال تغييرند و به مقوله‌هايي که در ژرفا معنا دارند پاسخ مي‌دهند.

ظهور اسلام و برخورد مسالمت آميز آن با ساير اديان و آيين‌ها از جمله اعتقادات مذهبي و ملي ايرانيان موجب شد كه مراسم و آداب مربوطه، به يكباره از جامعه اسلامي ايران رخت بر نبندد، فقط با مسلمان شدن تدريجي ايرانيان از وسعت آنها كاسته شد و اندك اندك همراه اعتقادات ديني اسلام، اسطوره‌ها و داستان‌هاي عربي نيز در ميان توده مردم نفوذ كرد. طي گذشت ايام، زماني كه برخي از سنت‌ها و آداب در تضاد آشكار با اعتقادات و رسوم گذشته قرار مي‌گرفت ايرانيان مي‌كوشيدند سنت كهن ملي را در قالب شخصيت‌هاي اسلامي باز يابند و به عبارت روشن‌تر سنت‌هاي ملي ايراني را با سنت‌هاي اسلامي در آميختند. در نتيجه از ميان انبوه جشن‌هاي ايراني قبل از اسلام آنچه ميان ايرانيان مسلمان باقي ماند منحصر به عيد نوروز، جشن سده و جشن‌هاي كوچك‌تري مانند جشن گل سرخ كه در اصفهان مرسوم بوده است. از ميان جشن‌هاي ياد شده بزرگ‌ترين اعياد ملي ايرانيان جشن نوروز است.

نوروز تنها جشني است كه از دوران باستان با عظمت تمام و همراه با انبوهي افسانه و آيين تا به امروز ادامه يافته است. عظمت نوروز را از نقش‌هاي تخت جمشيد گرفته تا آثار ادبي و هنري گوناگون عربي و فارسي در همه جا مي‌توان يافت. يكي از كهن‌ترين و بزرگ‌ترين منابعي كه به جشن و افسانه‌ها و آيين‌هاي مربوطه پرداخته است، كتاب «آثار الباقيه» اثر ابوريحان بيروني (متوفي 440 هجري قمري) است. او مي‌نويسد:

«سال نزد فارسيان چهار فصل بود ... بر حسب اين فصول عيدهايي داشتند كه به اهمال در كبيسه روز اين عيدها جابه‌جا مي‌شد. از جمله اين اعياد يكي روز اول فروردين ماه يعني نوروز بود. كه روز بس بزرگ است كه به علت زنده شدن طبيعت گويند. آغاز خلقت جهان در آن روز بوده است. چنين به نظر مي‌رسد كه پنج روز نخستين سال « نوروز عامه» يعني جشن همگاني بود. حال آنكه روز ششم كه «خرداد روز» نام داشت، « نوروز خاصه» يعني جشن پادشاهان و بزرگان بوده است.

احترام نوروز در اسلام هر چند كه به مذهب شيعه منحصر نيست، اما چنان در ميان شيعيان فراگير است كه حتي رواياتي از امامان شيعه در بزرگداشت نوروز نقل شده است. براي مثال علامه مجلسي در "السماء‌والعالم" از امام صادق‌ عليه‌السلام حديثي را بدين مضمون نقل مي‌كند: "در آغاز فروردين، آدم آفريده شد و آن روز فرخنده‌اي است براي طلب حاجت‌ها و برآورده شدن آرزوها و ديدار پادشاهان و كسب دانش و زناشويي و مسافرت و داد و ستد. در آن روز خجسته بيماران بهبودي مي‌يابند و نوزادان به آساني زاده مي‌شوند و روزي‌ها فراوان مي‌گردد."مجلسي همچنين حديث ديگري را درباره نوروز نقل مي‌كند كه منتسب به امام كاظم عليه‌السلام است و آن اين كه "اين روز بسيار كهن است. در نوروز خداوند از بندگان پيمان گرفت تا او را پرستش كنند و براي او شريك قائل نشوند و به آيين فرستادگان‌شان درآيند و دستورشان را بپذيرند و آن را اجرا نمايند و آن نخستين روزي است كه آفتاب بدميد و بادهاي بار دهنده بوزيد و گل‌هاي روي زمين پديد آمد و هم جبرئيل بر پيامبر نازل شد و نيز روزي است كه ابراهيم بت‌ها را شكست و هم پيامبر علي را بر دوش خود گرفت تا بت‌هاي قريش را از خانه كعبه بينداخت.

علاوه بر عدم مخالفت اسلام با آيين نوروز و از آن فراتر تأييد اين مذهب بر نوروزگان، تداوم گراميداشت نوروز در دوره اسلامي را مي‌توان به علاقه شديد ايرانيان براي حفظ مواريث باستاني خود نيز نسبت داد.

"برتولد اشپولر" ايران‌شناس بزرگ آلماني در اين باره مي‌‌‌گويد:‌ "از جشن‌هاي قديمي ايراني، بيش از همه جشن‌ سال نو (نوروز؛ شكل عربي آن نيروز) و نيز در پايان تابستان جشن پاييز (مهرگان) طبيعتاً بر اساس تقويم قديمي برگزار مي‌شد. البته مسلمانان، به‌ويژه در زمان عمر دوم (عمربن عبدالعزيز) كوشش كردند تا اين اعياد را ملغي كنند و كساني را كه در اين مواقع به طور كلي هداياي متداولي براي مقامات بالاتر مي‌فرستادند، تحت فشار قرار دادند.

اما اين رسم چنان عميق با انديشه و احساس مردم ايران وابسته بود كه به زودي پيروز‌مندانه براي خود جايي باز كرد و با اوج گرفتن كار عباسيان، اما به‌ويژه در زمان آل‌بويه كاملاً در همه جا متداول شد و حتي در بين‌النهرين (درست در بغداد و حتي در بصره) رسمي همه‌گير شد. در سوريه، مصر و شمال آفريقا نيز اين جشن در برخي از زمان‌‌ها به طور نامنظم برگزار مي‌شد.

بدين ترتيب نوروز با ورود اسلام به ايران و فراگيري اين مذهب در پهنه‌اي وسيع از شبه قاره هند تا شمال آفريقا، اين مجال را يافت تا در ميان اقوام غير ايراني نيز تداول يابد.

با توجه به اين كه عباسيان بيش از پنج سده نفوذ سياسي و ديني خود را در جهان اسلام - با فراز و نشيب بسيار - حفظ كردند، مي‌توان دريافت كه بزرگداشت نوروز از سوي خلفاي اين سلسله تا چه حد در استمرار و گسترش آن تأثير گذار بوده است. نوروز از زمان پيامبر اسلام تا دوره سلسله متأخر ايراني همواره مورد توجه بوده است. به شهادت تاريخ، حضرت محمد صلي‌‌الله عليه‌وآله و حضرت علي عليه‌السلام و بزرگان و خلفاي اسلام نوروز را گرامي مي‌داشتند و در دستگاه خلافت عباسي نوروز عظمتي خاص داشت و پس از اسلام نيز نوروز بزرگ با سنت‌هاي اسلامي شكوه و جلالي ديگر يافته بود. خاندان‌هاي بزرگ ايراني چون سامانيان و ديلميان و آل زياد به نگهداري و پاسداري سنن ملي دلبستگي فراوان داشتند و به هنگام نوروز به روش نياكان خود مردم را بار عام مي‌دادند و آداب ديرين را معمول مي‌داشتند. شهرياران صفوي هم در اجراي مراسم جشن نوروز كوشش بسيار مي‌كردند و مردم نيز تشريفات عيد به جاي آوردند.

برگزاري جشن نوروز در دوره صفويه به ‌ويژه با نگاه به احاديثي كه محدثين بزرگ اين دوره همچون علامه مجلسي درباره نوروز نقل كرد‌ه‌اند، قابل ارزيابي است. چنين مي‌نمايد كه در اين دوره - همچون زمان حاضر - نوروز صبغه‌اي كاملاً اسلامي يافته بود و تفكيك عناصر باستاني و اسلامي در اين آيين باشكوه كاري دشوار مي‌نمود.

در كتاب‌هاي مشهور ادعيه همچون اقبال الا‌عمال سيد‌ابن‌طاووس و مصباح المتهجد شيخ توسي اشاره‌‌اي به دعاي تحويل سال نگرديده و اين نشان مي‌دهد چه در منابع اهل سنت و چه در منابع اهل تشيع سند روايي مورد اعتماد براي آن موجود نيست. اما مجلسي در كتاب زادالمعاد در خصوص اين دعا گزارش مي‌كند كه در كتب غير مشهوره روايت كرده‌اند كه در وقت تحويل سال اين دعا را بسيار بخوانيد: يا مقلب‌القلوب والابصار يا مدبر الليل والنهار يا محول الحول و الاحوال حول حالنا الي احسن الحال. بنابراين با توجه به اين گزارش دعاي تحويل سال در دوره صفويه مرسوم و معمول بوده است.

در هر حال جدا از اين كه دعاي تحويل سال تا پيش از دوره صفويه چگونه بوده و اين دعا در كدام يك از مأخذ حديثي نقل شده است، نفس دعا يا قرائت قرآن يا حتي نمازگزاردن هنگام تحويل سال نشان از اسلامي شدن نوروز دارد. حتي بعضي‌ها معتقدند كه عبارات دعاي تحويل سال برگرفته از عبارات قرآني يا احاديث و رواياتي است كه در معتبرترين مأخذ شيعي نظير "التهذيب" شيخ توسي نقل شده‌اند.

از اين گذشته بزرگ‌ترين نماد آيين نوروز كه "هفت سين" است، فلسفه‌اي باستاني و اسلامي دارد. "محمد علي دادخواه" كه اخيراً پژوهشي با عنوان "نوروز و فلسفه هفت سين" را به نگارش در آورده، در اين باره مي‌نويسد:‌ "عدد هفت برگزيده و مقدس است. در سفره نوروزي انتخاب اين عدد بسيار قابل توجه است. ايرانيان باستان اين عدد را با هفت امشاسپند يا هفت جاودانه مقدس ارتباط مي‌دادند. در نجوم عدد هفت، خانه آرزوهاست و رسيدن به اميدها را در خانه هفتم نويد مي‌دهند. علامه مجلسي مي‌فرمايد: آسمان هفت‌ طبقه و زمين هفت طبقه است و هفت ملك يا فرشته موكل برآنند و اگر موقع تحويل سال، هفت آيه از قرآن مجيد را كه باحرف سين شروع مي‌شودبخوانند آنان را از آفات زميني و آسماني محفوظ مي‌دارند."

همچنين تقدس ديني لحظه تحويل سال چنان در نظر مردمان پر رنگ است که در شهرهاي مقدس مردم به امامزاده‌ها و اماكن متبركه مي‌روند. شيرازي‌ها به حرم شاهچراغ و حرم علي‌بن حمزه روي مي‌آورند و مشهدي‌‌ها به پابوس حضرت رضا (ع) مي‌شتابند و بسياري از مردم قم در بارگاه حضرت معصومه گرد مي‌آيند و بعضي از مردم ري و تهران در حرم شاه‌عبدالعظيم."

با اين وجود صيغه اسلامي نوروز كه با توجه به اكثريت مطلق مسلمانان در ايران امري بديهي است، مانع از آن نشده كه پيروان ساير مذاهب در بزرگداشت آن كمتر از ايرانيان مسلمان اهتمام ورزند. امروزه نوروز، آييني متعلق به همه مذاهب و اقوام و فرهنگ‌هاي ايراني و بسياري ديگر از كشورهاي تحت نفوذ فرهنگ ايراني چون افغانستان، پاكستان، هندوستان،‌ كشورهاي آسياي ميانه و قفقاز و مناطق كردنشين تركيه، عراق و سوريه است

در روايات اسلام نوروز روزي است كه جبرئيل بر حضرت محمد (ص) نازل شد، روز غدير خم است، و روز ظهور حضرت صاحب‌الزمان (عج) خواهد بود. در اعتقادات كهن ايراني روزي است كه آفريدگار از خلقت جهان فارغ مي‌شود و روز آفرينش انسان است.

واژه (عيد) در قرآن كريم تنها يكبار در آيه 114، سوره مائده آمده است: (عيسي ابن مريم گفت بارالها! اي پرودگار تو ما از آسمان مائده اي فرست تا اين روز براي ما و كساني كه پس از ما آيند روز عيد مباركي گردد و آيت و حجتي از جانب تو براي باشد، كه تو بهترين روزي دهندگاني.

عيسي بن مريم اين دعا را آن هنگام كه حورايون به او گفته بودند كه: اي عيسي ابن مريم، آيا خداي تو مي تواند براي ما از آسمان مائده فرستد؟ عيسي در پاسخ آنان مي گويد: اگر ايمان آورده ايد از خدا بترسيد! و هرگز شك در قدرت خدا و يا شك در اجابت دعاي پيغمبر خدا نكنيد. حواريون گفتند (ما شك نكرده ايم ليكن) مي خواهيم كه از آن مائده آسماني تناول كنيم تا دل هاي ما مطمئن شود (و بر يقين ما بيفزايد) و تا به راستي عهدهاي تو پي بريم و بر آن گواه باشيم.

عيد خود مصدري است مانند عود به معناي بازگشتن و به همين مناسبت، سالگردها و يادبودها را (عيد) گويند. البته، اين نامگذاري به ياد بودهاي خوش وتوأم با شادماني اختصاص دارد.

(عيد) روزي است كه در آن سود و منفعتي به دست بيايد و در شرع مقدس اسلام، روزهاي اضحي و فطر عيد ناميده مي‌شوند. كه در عيد اضحي قرباني، و در عيد فطر زكات فطره مطرح است. نيز مي‌توان گفت، عيد آن روزي است كه در آن نماز ويژه‌اي برگزار كنند، يا روزي است كه مجمعي در آن فراهم آيد، و يا آنكه عيد روزي است كه خلق از ماتم به شادماني (عود) كنند، يا روزي است كه زندانيان را از زندان رها كنند، و يا كودكان را از مكتب بيرون فرستند، يا روزي است كه تفاوتي ميان درويش و توانگر نباشد، يا آنكه (عيد) روز شريف و ارجمندي مي‌تواند باشد.

از آيه (مائده) استفاده مي‌شود كه حضرت عيسي و مسيح روز نزول مائده را كه سالروز وقوع يك معجزه الهي در تاريخ است براي همه انسان‌ها (عيد) قرار داده است، تا اين روز آيت و حجتي از جانب خداوند براي مردمان در تمامي اعصار بوده باشد و به ميمنت اين پديده پر بركت همه ساله شادماني و خجستگي آن روز تكرار گردد.

از آنجا كه (مائده) به معناي خوان پر نعمت، تنها دوبار در سوره مائده آمده است، مي‌توان گفت نزول رزق از آسمان به درخواست حضرت عيسي مسيح (ع) ويژگي خاصي داشته است كه به خاطر آن عنوان (مائده) را به خود گرفته است.

بنابراين، عيد در اين آيه اشاره دارد به نزول يك بركت آسماني در پوشش طبق يا طبق‌هايي از طعام و خوردني كه مي‌تواند تكرار و بازگشت آن روز نيز همان بركات را به همراه داشته باشد و از اين جهت، آيت و حجتي ديگر از جانب خداوند متعال براي انسان‌ها و فرصتي ديگر براي ايجاد ارتباط با خدا و ذكر و ياد او در دل‌ها و زبان‌ها بوده باشد.

آداب اسلامي نــوروز

در كتاب مفاتيح‌الجنان كه طي دهه‌‌هاي گذشته يكي از بزرگ‌ترين كتاب‌هاي مورد رجوع عموم براي انجام مستحبات مذهبي بوده به نماز عيد نوروز اشاره شده كه نمازي است توأم با قرائت سوره حمد و سوره‌هاي قدر، كافرون، توحيد، فلق و ناس و بسيار شبيه به نمازي است كه ضمن آداب و اعمال روز جمعه و روز عيد غدير خم وارد شده است.

مفاتيح الجنان همچنين روايتي از معلي‌بن‌خنيس را درباره نوروز ذكر كرده است كه اعمال اين روز و دعاي مربوط به آن را همراه دارد. بي‌آنكه اشاره‌اي به فضيلت اين روز كرده باشد. ولي بحارالانوار مجلسي روايات معلي‌بن‌خنيس را به تفصيل آورده است. در آن روايات به فضيلت و برتري اين روز نسبت به ساير ايام بسيار پرداخته است و يكي از روايات مفصل معلي‌بن‌خنيس از نوروز را اين گونه تجليل كرده است: نوروز روزي است كه كشتي نوح بر كوه جودي قرار گرفت، روزي است كه جبرئيل بر نبي عليه‌السلام نازل شد، روزي است كه رسول اكرم صلي‌‌الله عليه‌وآله، علي عليه‌السلام را بر دوش كشيد تا بت‌هاي قريش را از بالاي كعبه مي‌كند، روزي است كه نبي عليه‌السلام به وادي جن رفت و از ايشان بيعت گرفت، روزي است كه براي علي عليه‌السلام از مردم بيعت گرفت (غدير خم) روزي است كه قائم آل محمد ظهور خواهد كرد و روزي است كه امام عصر عجل‌الله تعالي فرجه‌الشريف بر دجال پيروز خواهد شد.


و اما روايت خنيس به نقل از امام صادق عليه‌السلام در مفاتيح الجنان:

فرمود: چون نوروز شود غسل كن و پاكيزه‌ترين جامه‌هاي خود را بپوش و به بهترين بوي‌هاي خوش خود را معطر گردان پس چون از نمازهاي پيشين و پسين و نافله‌هاي آن فارغ شدي، چهار ركعت نماز بگذار يعني هر ركعت به يك سلام و در ركعت اول بعد از حمد ده مرتبه اناانزلنا و در ركعت دوم بعد از حمد ده مرتبه سوره قل يا ايهاالكافرون و در ركعت سوم بعد از حمد ده مرتبه قل اعوذ برب الناس و قل اعوذ برب الفلق را بخوان و بعد از نماز به سجده شكر برو و اين دعا را بخوان.

همان طور كه مشاهده مي‌شود اين روز نيز چون اعياد اسلامي با غسل كردن، پوشيدن جامه نو و معطر گرديدن به بوي‌هاي خوش و روزه داشتن آغاز مي‌شود، ضمن آنكه نمازي مشابه نمازهاي ساير اعياد اسلامي دارد.

نماز عيد نوروز

نماز عيد نوروز مشتمل است بر قرائت سوره حمد و سوره‌هاي قدر، كافرون، توحيد، فلق و ناس و بسيار شبيه به نمازي است كه ضمن آداب و اعمال روز جمعه و همين طور اعمال روز عيد غدير خم وارد شده است.

از آنجا كه قرائت سوره قدر در نماز عيد نوروز توصيه شده است مي‌توان دريافت كه عيد نوروز نيز چون ديگر اعياد اسلامي با نزول بركات و آيات الهي همراه بوده است. تاكيد بر قرائت سوره‌هاي كافرون، توحيد، معوذتين نيز مي‌تواند اشاره به درخواست دفع انواع شرور و بدي‌ها داشته باشد.

دعاي عيد نوروز

دعاي مخصوص عيد نوروز با درود و صلوات بر رسول اكرم صلي‌‌الله عليه‌وآله و آل او و اوصيا و همه انبيا و رسولان آغاز مي‌شود آنگاه با فرستادن درود بر ارواح و اجساد ايشان ادامه مي‌يابد.

در اين دعا آمده است: (هذا الذي فضله و كرمته و شرفته و عظمت خطره) اين فراز با اندكي جابجايي در كلمات در دعاي مخصوص ماه مبارك رمضان، ماه نزول قرآن نيز آمده است.

فراز پاياني دعاي مخصوص عيد نوروز : ( اللهم .... ما فقدت من شي فلا تفقدني عونك عليه حتي لا اتكلف مالا احتاج اليه يا ذالجلال و الاكرام ) از آن جهت كه در آن سخن از گم شدن و گمشده‌ها به ميان مي‌آيد بيش از اندازه قابل توجه است زيرا، چنانكه نقل شده است عيد نوروز همان روزي است كه حضرت سليمان عليه‌السلام انگشتري خويش را پس از مدتي پيدا كرده است.


پي‌نوشت‌ها:

1. ذكايي، پرويز: نوروز تاريخچه و مرجع‌شناسي، مركز مردم‌شناسي ايران، تهران، 1353، ص19
2. كريميان سردشتي، نادر: "نوروز در روايات شيعه و در كتاب التاج جاحظ بصري"، مجموعه مقالات نخستين همايش نوروز، پژوهشكده مردم‌شناسي، تهران، 1379، ص45
3. اشپولر، برتولد:‌ تاريخ ايران در قرون نخستين اسلامي، ترجمه مريم ميراحمدي، تهران، شركت انتشارات علمي و فرهنگي، 1369، ج2، ص359-358
4. رضي، هاشم: گاه شماري و جشن‌هاي ايران باستان،‌ انتشارات بهجت، تهران، 1380، ص451
5. دادخواه، محمد‌علي: نوروز و فلسفه هفت‌سين، انشارات حروفيه، تهران، 1382، ص119
6. مدرس زاده، مريم: عيد نوروز در فرهنگ اسلامي و آيين‌ها و اساطير ايراني، مجموعه مقالات نخستين همايش نوروز، ص131
7. مفاتيح الجنان

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 1:56  توسط عبدالزهرا  |